یا نور النور ،
یا منور النور ،
یا خالق النور ،
یا مدبر النور ، یا مقدر النور ،
یا نور کل نور ، یا نورا" قبل کل نور ،
یا نورا" بعد کل نور ، یا نورا" فوق کل نور ،
یا نورا" لیس کمثله نور.
 

 

جاودانه


  خانه
  
آرشيو
  
پست الكترونيك


دوستان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Powered by
میکرو رایانه

 
 
 ندبه های دلتنگی – 6

بسم الله الحق

آسمانی!

امشب به نيت تو شمعی می افروزم؛ به نيت روشنايی چهره ی تو و فروغ لطيف چشمانت؛ به نيت سال ها، روزها و لحظه های بی تو بودن، اما به ياد تو زيستن، نفس کشيدن، ترانه سرودن، فرياد زدن و ...

نگاه کن! امشب اين عاشق ها هر کدام شمعی پيش رو دارند. نگاه کن! اينجا کنار ما جای تو خالی است، تو که از پشت پنجره ی آسمان به اين نورهای سوسو زن نگاه می کنی.

آن هنگام که چشم باز کردم، ديدم تو دورترين ستاره ی آسمانی! گفتند: دور است؛ غايب است و دست ما از دامانش کوتاه! اما مگر نه اينکه تو حضور هميشه و هماره ای؟ خودت بگو کی کنارم نبوده ای؟ کی دستگيرم نشده ای؟!

گفتند: برای آمدنش نذر کنيد! نياز کنيد! دست به دعا برداريد! ای عزيز! برای آمدنت هزار سال آه نذر کردم! آه سينه سوز! هزار دريا گريه، هزار شب گم شدن از خود و هزار روز پيدا شدن در تو. نذر کردم تا آمدنت پلک های انتظارم روی هم نيايد، دستانم از دامان آسمان نيفتد؛ نذر کردم هر نامی که نشانی از تو ندارد را به باد دهم، هر خطی که از آن تو نيست، از دفترهايم بشويم؛ نذر کردم که دلم، فقط برای تو باشد ...

اما به پشت سرم که نگاه می کنم، پر از غفلت و فراموشی ... نديدن ... نشنيدن ... اينهمه گره در من و اينهمه گره در کار! می دانم که تو شنيده ای، ديده ای ... هر چه کشيده ام از دوری من بوده است! امشب نذرها را نو می کنم، دعاها را نو می کنم، نگاه ها را نو می کنم ... در اين شب بارانی، زير چتر آسمان می ايستم و تطهير می شوم. می خواهم امشب نو شوم و از نو عاشق تو ... امشب، من و باران و عشق! می دانی که بعد از باران همه چيز، تازه است! مثل تو!

نازنين!

خود به فرياد عاشق هايی که حتی لحظه ها را به نام تو می شمارند، برس! باور نمی کنم دعاهای من به گوشت نرسد، ببين مشتاقی ام را، شيداييم را ... باور نمی کنم که نبينی تا چه رسد که ببينی و بگذری ... تو را به خدا دستی بر سرم بکش. می دانی چقدر محتاج دلجويی تو ام؟ تو را به خدا، نوازشی، دستی، نگاهی ...

نویسنده: یک دوست (از دوستان مهرزاد)

پست شده توسط مهربان ؛ در تاریخ هجدهم مهر1384


 لینک | نوشته شده در تاریخ 18/7/84 توسط مهرزاد |