|
آغازی دیگر و عطری از وبلاگ بانو |
امروز ورقی دیگر از اوراق زندگی ام را آغاز خواهم کرد. ورقی تکراری ولی با محتوایی جدیدتر. این بار قلبم را به سوی دوست نشانه رفته ام! کمکم میکنی؟!
آغاز می کنم دفتر قلبم را به نام او، که مهربانترین است و می ستایم او را که انسان را آفرید تا خویشتن را بشناسد و از خویشتن_ خویش به حقیقت او که حقیقت هستی است دست یابد. مهربانی، که از روح خویش در کالبد بی جان ما دمید و با عشق، به سرمای وجودمان گرما بخشید. او که یادش آرامش قلوب است.
مناجاتی، در وبلاگ دوست پاکدل و مهربون «بانو» دیدم که به نقل از علامه حسن زاده آملی آورده و مرا به شدت تحت تاثیر قرار داد، می خواهم اینجا این نوشته را نقل کنم تا شاید گوشه ایی از شمیم عطر وبلاگ بانو نوازشگر روحم باشد:
الهی در ذات خود متحیرم چه رسد در ذات تو
الهی چگونه نشناختمت ،
که شناختمت
و چگونه گویم شناختمت ،
که نشناختمت!
***
40 روز را هدا به من یاد داده، بدعتش از اوست!
هدا !
وقتی صدای ربنا در اتاق پیچید، به یاد من هم باش. راستی! امسال هم اون مسجد خواهی رفت؟... میشه موقع فرود فرشتگان، یادی هم از من بکنی؟! میشه...؟!
خدایا! دوستانم را از پاکان قرار بده.
لینک | نوشته شده در تاریخ 6/7/84 توسط مهرزاد | |