|
دیر زمانی است که مرغ دلش در هوس دیدار روی نگار، پر می زند. پروانه را می گویم. دیر زمانی است، آدینه ها را می شمرد و در انتظار آن فریاد شور انگیز روز شماری می کند. دیر زمانی است که پنجره نگاهش به ستیغ کوه سیاه، دوخته است و در انتظار برقی است تا سینه شب را بشکافد.
به پروانه آموخته اند که در سپیده دمان یک آدینه، خورشید وجودش روشنی بخش تمام دلهای پاک خواهد شد. او می داند در پایان تاریکی، موج نوری با برق وصال، طوفان عشق پروانه را به تسونامی عظیمی مبدل خواهد ساخت.
چشم های دل پروانه همیشه نگران است و دل کوچکش به یاد هاتف غیبی تند می تپد و دلخوش از آن روزگار عشاقان؛ چه سخت؛ روزگار فراق سپری می کند و تا آن ندای موعود، چاره ایی جز طواف خورشید؛ در پس ابرهای کوته فکران؛ نیست!
من خریدار نگاه توام ای دوست! بهایی در بساط ندارم ! ... به بهانه...!
یا مهدی (عج) ادرکنی
لینک | نوشته شده در تاریخ 26/6/84 توسط مهرزاد | |