یا نور النور ،
یا منور النور ،
یا خالق النور ،
یا مدبر النور ، یا مقدر النور ،
یا نور کل نور ، یا نورا" قبل کل نور ،
یا نورا" بعد کل نور ، یا نورا" فوق کل نور ،
یا نورا" لیس کمثله نور.
 

 

جاودانه


  خانه
  
آرشيو
  
پست الكترونيك


دوستان

 

 

 

 

Powered by
میکرو رایانه

 
 
 نامه ای به سلاله

سلام مهربون

می دونم از دستم ناراحتی. آخه من سفرنامه خورشیدم رو ننوشتم! شاید فکر کنی که حرف اون روزت رو نشنیده گرفتم! ولی نه! حرفت، حرف دل من هم بود. شاید باور نکنی که همه ی اون سفر در لوح دلم کاملا حک شده ولی نمی تونم روی کاغذ بیارم! هر وقت تصمیم گرفتم شروع به نوشتن کنم واژه ها راهشون رو گم کردند و از یه جای دیگه سر در آوردند! یه چیز دیگه، اصلا معلوم نیست که خورشید منو پذیرفته باشه که بخوام با پررویی سفرنامه هم بنویسم.

اون روز که پروانه در فراق یار، در کوچه پسکوچه های تنهایی به سایه آفتاب رسید، آرزو کرد که کاش خورشید، اون رو هم همانند سایر پروانه ها بپذیره. پروانه، حرف های ناگفته زیادی داشت که می خواست به خورشید بزنه ولی وقتی چشمش به بارگاه مقدس خورشید افتاد جز ابراز خجلت حرفی برای گفتن نداشت! خورشید همه چیز رو می دونست. پروانه آنچنان غرق نور شد که حتی فراموش کرد پرستوی نگاهش را در قفس دل، محصور کنه و چشم به خورشید ندوزه!

می دونی سلاله؟! الان دلخوشی پروانه فقط یه چیزه! و اون اینه که تمام اطرافیان خورشید با اون بسیار مهربون بودن و اونو خیلی تکریم کردن. تو! فکر می کنی خورشید به اونها سفارش پروانه رو کرده بود یا، نه اونا فقط رسم ادب و مهمون نوازی خودشون رو به جای می اوردند؟!

سلاله! خوش به حالت که دلت پر از نقاط روشن و نورانیه. من این نورها رو کاملا می بینم. درخشش اونها یه نورانیت عجیبی بهت داده. من نمی دونم تو دل من، اصلا از این نقطه ها هست؟ اصلا بنظرت فقط یه دونه هم هست؟ یا نه؟ یادته پارسال چقدر راحت بهت می گفتم به خورشید سلام برسون. اما الان دیگه روم نمیشه. دیگه نمی تونم بهت بگم اگه پیش خورشید رفتی بهش بگی که پروانه دلتنگته.

بهش بگو ... بهش بگو پروانه دیگه روش نمیشه پیشت بیاد... راستی سلاله؟! اگه بهش بگی پروانه سلام می رسونه ناراحت نمیشه؟! بهش بگو...


 لینک | نوشته شده در تاریخ 22/6/84 توسط مهرزاد |