|
نوبتی هم باشه نوبت دوست بسیار عزیز و پاکدلم «یاس سفید» مهربونه که چند وقته از نفس پاک و گرمش بی بهره ام. خیلی دوست دارم یاس سفید، همانند گذشته ، همچنان همراه و همقدم قدم های لرزانم در راه دوست باشد و مرا در پالایش روح و دل از ریا و هوس، کمک و راهنما گردد تا شاید نام مرا هم در زمره کاروان سیمرغ ثبت نام کنند.
ضمنا بر خود فرض می دانم در اینجا یک تشکر « بسیار قوی»* از دوست عزیز ، گرانقدر ، عاقل و فرزانه که با نام «جوون جاهل» می نویسد ، به یادگار بگذارم، امید دارم بتوانم از فرزانگی اش بهره ببرم.
ياد ايامی که در گلشن فغانی داشتم
در ميان لاله و گل آشيانی داشتم
گرد آن شمع طرب میسوختم پروانهوار
پای آن سرو روان اشک روانی داشتم
آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود
عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم
چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی
چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم
در خزان با سرو و نسرينم بهاری تازه بود
در زمين با ماه و پروين آسمانی داشتم
درد بیعشقی ز جانم برده طاقت ورنه من
داشتم آرام تا آرام جانی داشتم
بلبل طبعم «رهی» باشد ز تنهايی خموش
نغمهها بودی مرا تا هم زبانی داشتم
«رهی معيری»
لینک | نوشته شده در تاریخ 20/6/84 توسط مهرزاد | |