یا نور النور ،
یا منور النور ،
یا خالق النور ،
یا مدبر النور ، یا مقدر النور ،
یا نور کل نور ، یا نورا" قبل کل نور ،
یا نورا" بعد کل نور ، یا نورا" فوق کل نور ،
یا نورا" لیس کمثله نور.
 

 

جاودانه


  خانه
  
آرشيو
  
پست الكترونيك


دوستان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Powered by
میکرو رایانه

 
 
 حرير خيال

من دوست دارم او را حرير بنامم. بعضي از دوستان اين خلوتكده او را مي شناسند و نامش را مي دانند. دوستي بي ريا و خالصانه اش، پاكدامني و مهرباني اش بر آنان كه او را مي شناسند پوشيده نيست. ذهنم روز تولدش را آذر ماه مي داند، هرچند كه در دو نوشته چند روز اخيرش نشاني از ولادت خويش، در ايام شهريور ماه هم به يادگار گذاشته است و دل پر احساس مرا همين بهانه بس كه عنواني به اين دوست محترم اختصاص دهم.

مي گويند آدمها همه خود را مي سرايند. بعضي ها در دو يا سه خط! و بعضي ها هم بيشتر تا چندين صفحه... بعضي ها هم هر چه مي سرايند كمتر نشاني از خود در سروده مي يابند! ولي چه ساده به زعم خويش ديگران را مي سراييم! من اين دوست محترم، حرير خيال دنياي مجازي ام را اين چنين مي سرايم:

شراره ايي است كه در تنهايي و غربت خويش، هرگز سرسپرده شب نمي شود و شمعي است كه به سادگي دچار وسوسه تاريكي نمي گردد. مشعلي است كه به سوختن تا سپيده دم وفادار مي ماند و در دوران خفتگي چلچراغ ها، بيداري را زمزمه مي كند. دوستي بي ريايش را تا بيكرانه هاي دور، بهترين سند محبت خويش مي شمارد. تپش هاي بيرون افتاده از گوشه دلش را، مرهم آلام دردمندان مي سازد. در بيان احساس درونش نسبت به دوست و پيامبرانش، هيچ مسامحه ايي را نمي پذيرد.

و در ازاء يك روز از ياد رفته، چه ساده و بي ريا، از همه خاطرات شيرينش مي گذرد:

در ازاء يک روز از ياد رفته
از همه خاطرات شيرينم ميگذرم

و روزي را که از ميان تمام روزهاي زندگي اش انتخاب مي كند:

تنها يک روز عادي، غرق در نور منتشره روز
چشيدن دوباره ابتذال ساده آن
سرشاري زلالش
بي سنگيني سايه هيچ خاطره اي برآن.
يک بار ديگر مست شدن از شراب ناب
دنيايي لبريز از خواب و خيال
و سپس آن را براي هميشه از ياد بردن!

از روزي كه عضو دلستان دنياي مجازي شدم شروعم را با نوشته هايش آغاز كردم و اميد دارم تا ساليان سال همچنان شاهد نوشته هاي از دل بر آمده اش باشيم. دلش هميشه غرق نور و پاكي باد.

خدايا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غمهای دگر غير از غم عشقت رها کن

تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من، جانا بعهد خود وفا کن

خدايا بی پناهم
ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است
ببين غرق گناهم

که تا پر کشم به بال غمت رها، در کهکشانها
دو دست دعا فرا برده ام، بسوی آسمانها

چو نيلوفر عاشقانه من مي پيچم بپای تو
که سر تا پا بشکفد گل، ز هر بندم، در هوای تو

بدست ياری اگر که نگيری تو دست دلم را، دگر که بگيرد؟
به آه و زاری اگر نپذيری شکست دلم را، دگر که پذيرد؟


 لینک | نوشته شده در تاریخ 16/6/84 توسط مهرزاد |