|
می بینی! کاملا بی قرارم. هر کجا که تونستم رفتم و به یادگار چند خطی گذاشتم. ولی در خونه ی با صفایش به روی من یکی بسته است. آخه من هر چه عهد بستم، شکستم! می دونم که سلاله برایم خواهد نوشت: هر چه شکستی باز بازآ ! ولی من که روم نمیشه. من تشنه بارانم، باران اجابت.
مي دونم وقتي بياد ديگه هيچ كس؛ حتی محبوب علی هم؛ دلیلی برای دلتنگی نخواهد داشت. نوشته اش هنوز جلو چشمامه :
" فاصله بين من و تو به اندازه یه دنيا بزرگه و با تو بودن برای من محال،
ولی روح آشفته و بي قرارم همچون سايه ای هر جا که باشی با توست،
و چشمان اشک آلود و منتظرم به دنبال تو"
اگه او بیاد شاید پروانه هم دليلي براي دلتنگي نداشته باشه.
دلم آشفته آن مايه نازست هنوز
مرغ پر سوخته در پنجه بازست هنوز
جان بلب آمد و لب بر لب جانان نرسيد
دل به جان آمد و او بر سر نازست هنوز
همه خفتند به غير از من و پروانه و شمع
قصه ما دو سه ديوانه دراز است هنوز
گرچه رفتى ز دلم حسرت روى تو نرفت
در اين خانه به اميد تو بازست هنوز
شعر از «عماد خراسانی»
***
راستی! حریر هم سفارش کرده، خیلی!
لینک | نوشته شده در تاریخ 8/6/84 توسط مهرزاد | |