|
يا نور فوق كل نور
.~.~.~.~.~.~.~.~. نوشته ايي ديگر از دوستي پاكدل و خدمتگزار و جوان، كسي كه انديشه ايي جز خدمت در سر نمي پروراند و سالها گمنام و مظلومانه! كمك و ياور انسانهاي آبرومند و محتاج بود. لازم به ذكر است كه براي اين منظور ايشون موسسه اي خيريه تاسيس كرد ولي متاسفانه به سرانجام نرسيد! البته هنوز فرصت بسيار دارد!
من هم از خدا آرزوي همچو توفيقي دارم. از خدا مي خواهم اين تنها آرزوي مهمم را به سرانجام برساند.
بخش هايي از آن نوشته را اينجا به يادگار مي نويسم. شايد كه نور اين نوشته ها بتدريج بتواند زنگار از دلم بزدايد و مرا هم، توفيق خدمت عطا فرمايد:
خداوندا!
تو را بر نعمتهاي بيكرانت سپاس مي گويم بر اينكه قلب مرا سوز و گداز عطا كردي تا با شعله اي از محبت الهي، براي همنوعان خويش بسوزد و زبانه بكشد و از زبانه هاي آن نوري برخيزد كه از آن نور توفيق خدمت حاصل آيد.
خدايا!
تو مرا فرياد لبيك بلندي فرما كه عاشقانه پاسخ برادران و خواهران مسلمانم را به گوش همه برسانم تا ندايي بي لبيك نماند.
خدايا!
مرا اشكي كن تا همچون باران بر نمكزار خشكيده اي از انسان ببارم.
خدايا!
مرا رعدي كن كه در طوفان حوادث زندگي با برادرانم، با برق خود روشني بخشم و تاريكيها را بزدايم.
خدايا!
چقدر خوب است شمع. خدايا! چقدر عاشق است شمع. وه! كه چه مي سوزد و خود آب مي شود اما روشني مي بخشد. هيچ ديده اي؟ كه سوخته اش هم مي سوزد و از سوز و گداز پي در پي اثري از خود باقي نمي گذارد؟
خداي من!
آيا گزاف است بگويم شمعم كن؟! سوزانم كن! و مرا نوري بده تا تمامي آن را به جمع همنوعان خويش ببخشم و خود ذره ذره در پاي آنان آب شوم.
خدايا!
تار وجودم را نوعدوستي و پود آن را خدمت قرار بده تا از آن، بافته اي از همت و غيرت و حمايت حاصل آيد.
خدايا!
اگر چه خود را فقيري افتاده بر درگاهت مي دانم كه «لاحول و لاقوه الا بالله» اما بر اين فقير بي مقدار منت گذار تا بر مصيبت هاي آدمي بگريم و بسوزم و به حركت در آيم.
خداوندا!
اميد خدمت به انسانيت و انسانها مرا خوش مي دارد از اين دلخوشي محرومم مساز...
***
آمين و آفرين به تو انسان، كه جايگاهت بالاتر از فرشتگان است!
لینک | نوشته شده در تاریخ 2/6/84 توسط مهرزاد | |