|
شبي در قايقي تنها ميان جمع
در آن درياچه محصور از گلبوته هاي باغ
كه گل سيماي ناز ماه
ميان بستري از آب مي لرزيد
در آن معراج زيبايي
كه معناي خدا را مي توان فهميد
نگه كردم به بدر ماه
و سيمين تور نرم دامنش، بر جان من پيچيد
گل رويت ميان چهره مهتاب
مي خنديد
و من قلب ترا در زير موج آب
ميان لرزه هاي ماه مي ديدم
خيال جان شكارت را
كه پيچان در حرير لطف يزدان بود،
محيط ذره هاي اين دل بي تاب
مي ديدم
ترا اي نازنين
گويي شب در خواب مي ديدم
«مهري رحماني»
لینک | نوشته شده در تاریخ 23/5/84 توسط مهرزاد | |