یا نور النور ،
یا منور النور ،
یا خالق النور ،
یا مدبر النور ، یا مقدر النور ،
یا نور کل نور ، یا نورا" قبل کل نور ،
یا نورا" بعد کل نور ، یا نورا" فوق کل نور ،
یا نورا" لیس کمثله نور.
 

 

جاودانه


  خانه
  
آرشيو
  
پست الكترونيك


دوستان

 

 

 

 

 

Powered by
میکرو رایانه

 
 
 براي او

چه تلخ است داستان غربت و تنهايي! و من چگونه مي توانم احساس بغض گرفته درونم را با چشماني اشكبار در قالب كلماتي بي روح بريزم و تمام آنچه را كه مي دانم با كلماتي نمادين به رشته تحرير بكشانم.

افسوس كه هر كار نيكم به سرانجامي تلخ منجر مي شود و جز اندوه چيزي برايم به ارمغان نمي آورد! داستان آن روز هم يك داستان تكراري است. من ازسرشوق كلمه ايي به زبان آوردم و دوست داشتم كه مهرزاد را درصداقت و صميمت خويش غرق سازم، غافل از آنكه او فرزند رياشهري است كه با اين صميميت و صداقت جنوبي من ناآشناست و اصرار من بر زدودن اين تعارفات مرسوم به بيراهه خواهد رفت و هيجان كوتاه خوشي را از درياي زيباي آرامشم به ساحل خشك و ماتم زده خواهد رساند!

ولي در شب آن روزكه در درياچه محصور از گلبوته هاي باغ، به سيماي ناز ماه نگاه مي كردم، يادمه در آن معراج زيبايي؛ كه معناي خدا را مي شد فهميد؛ بدر ماه، تور سيمين دامنش را دورم پيچيده بود و گل روي دوست در ميان چهره مهتاب به رويم لبخند مي زد. من در ميان خوشه هاي ماه، قلبم را در زير موج هاي آب تعميد مي دادم و جانم را در حرير لطف يزدان مي پيچيدم. اما دلم همچنان در بي تاب دوست مي تپيد! و بعد... نمي دانم خواب بودم يا نه ... گويا در بيداري مي ديدم....


 لینک | نوشته شده در تاریخ 6/5/84 توسط مهرزاد |