|
آغاز سال نو فرصتي است تا مرور كنم آنچه كه گذشت. در سالي كه گذشت حضورم در دنياي مجازي پر رنگ تر شد و شايد هزاران مطلب و نكته ياد گرفتم. محيطي با جذبه بسيار زياد.
خيلي از ويژگي هاي دنياي مجازي برايم بسيار جالب و دوست داشتني و جذاب است: من در اين محيط بي آنكه درگير قضاوت ضمير ناخودآگاهم (ناشي از ظاهر آدمها) باشم، توانستم با دلهاي پاك و مهربان ارتباط بسيار صميمي، فراتر از تصور خودم، برقرار نمايم. آدمهايي كه نمي دانم چه شكلي هستند، بلندند يا كوتاه؟ چه سني دارند: كم سن هستند يا بزرگ؟
كارمند، مدير، دكتر، استاد، معلول، بچه، عبوس، خوشرو، پولدار، بي پول، ژنده پوش و... و بسياري از قضاوتها و معيارهاي ظاهري ديگر در اين محيط برايم حذف شده و به همه انسانها اجازه داده است بدون قضاوت ظاهري به عمق همديگر بپردازند و همديگر را دوست بدارند و بهم عشق بورزند.
من هميشه آرزو داشتم درمكانهاي واقعي، به دور از معيارها و قواعد دست و پا گير به عمق نداي دروني هر فردي از اعماق دلش گوش فرا دهم و اگر بتوانم با پاسخي مناسب باعث رشد و بالندگي افراد گردم و اينك دنياي مجازي اين آرزوي محالم را برآورد كرده است!
من هم به تأسي از دوست بزرگواري، گوشه هايي از آنچه در اين يك سال آموختم، به يادگار مي نويسم:
- آموختم چقدر همدلي و مشاركت آسان است و نيازي به پيچيدگي ها و قوانين پيچيده نيست.
- ياد گرفتم كه چگونه بر خلاف ميل خودم و به خاطر احترام به نظر جمعي به راحتي از علائق خود بگذرم و همانگونه كه نوشته هايم را جا گذاشتم و با دفتر خاطراتم (وبلاگ) خداحافظي كردم با همه ظواهر اين دنيا هم خداحافظي خواهم كرد.
- آموختم چقدر راحت مي توان احساس محبت، دوستي و عشق را بين همنوعان منتشر كرد و خود نيز از آن بهره ها برد.
- آموختم در مشكلات و سختي ها چقدر مي توان به ياري آدمها آمد و آنها را (حداقل از نظر روحي) تسكين داد.
- در زمانهاي مختلف ( مثل وقايع تلخ) ياد گرفتم مي توان انسان بودن را در اوج آن تجربه كرد.
- حس وطن پرستي و اتحاد را در واقعه هايي نظير بازگرداندن نام خليج فارس، مشاهده كردم.
- ياد گرفتم اگر تقابلي در هر مورد به وجود بيايد انسان بودن هر كس در جاي خود محفوظ است و تنها عمل يا مطلب شخص مورد چالش قرار مي گيرد و چه بسا كه اين دو يعني «انسان» و«عملش» نگاهي بسيار متفاوت مي طلبد.
- ياد گرفتم در محيط مجازي هم مي توان مجازي نبود و بودن را به معناي واقعي زندگي كرد!
- ياد گرفتم از هيچ كس ايرادي نگيرم كه هر كس به زعم خود درست مي گويد و صاحب كردار خويش است و من فقط نظر خود را بدهم.
- ياد گرفتم احتمال وقوع حرف و پيش بيني من هر چند مستدل همانقدر است كه احتمال وقوع حرفي بدون دليل.
- ياد گرفتم در سطحي بزرگ و با تعداد افراد زيادي به تعامل بپردازم و زماني كه بهترين را برايشان خواستار شدم بهترينها برايم به وجود آمده است.
- باز هم بيشتر و عميق تر فهميدم همه چيز را همگان دانند.
- ياد گرفتم هر آنچه دارم و آموخته هايم تنها متعلق به من نيست و با همه بايد آن را سهيم شد.
- ياد گرفتم ميدان دادن به ديگران باعث رشد جمعي مي شود و ميدان گرفتن از ديگران باعث غرور و منيت.
- ياد گرفتم به جاي ميدان گرفتن و ميدان داري كردن، خاطرهمنوعان را با اعماق وجودم بخواهم، هر چند در كلام و عمل با آنها همسو نباشم. ياد گرفتم هميشه به سراغ ناشناخته ها بروم.
- ياد گرفتم عزيزترين ها و دوست داشتني ترين ها هم فقط مدتي بيش در اين دنيا نخواهند بود.
و خيلي چيزهاي ديگر كه ياد گرفتم و دوستي، مهرباني و عشق را و عشق را و عشق را با عمق وجودم تجربه كردم و لمس نمودم.
بهاران خجسته باد و سال جديد برهمگان مبارك.
لینک | نوشته شده در تاریخ 28/12/83 توسط مهرزاد | |