|
قرار بود تا بهار يك ترانه اينجا بنويسم. تصور نمي كردم كه قبل از آخرين نوشته ام درسال جاري، براي بيان احساسم در فقدان دوست وبلاگ نويس «سايه» عزيز ناچار به ورود شوم. ولي چه كنم كه تقدير نويسان بر اساس حكمت خويش مقدر مي كنند!
درست از روزي كه به sawye قول دادم تا شعر انتظار« ه. ا. سايه » رو بنويسم اتفاقات مختلف و مناسباتهاي خاصي مانع اينكار شد و در كمال شگفتي امروز كه مي خواهم اين شعر رو به يادبودش در وبلاگم بنويسم، پر كشيده و از پيش ما رفته است.
اين شعر رو با قطرات اشكم و در بهت و ناباوري ام تقديم مي كنم به روح پاكش و از خدا مي خواهم روحش را شاد كند و با پاكان و دوستداران حق محشورش فرمايد.
خيال آمدنت ديشبم به سر مي زد
نيامدي كه ببيني دلم چه پر مي زد
به خواب رفتم و نيلوفري بر آب شكفت
خيال روي تو نقشي به چشم تر مي زد
دريچه اي به تماشاي باغ وا مي شد
دلم چو مرغ گرفتار بال و پر مي زد
تمام شب به خيال وصل تو رفت و مي ديدم
كه پشت پرده اشكم سپيده سر مي زد
***
يكي از دوستان وبلاگ نويس (نگين عزيز) در جدال با بيماري سرطان نياز به دعاي همه، مخصوصا دوستان پاك و مهربون وبلاگ نويس دارد. حتما دعايش كنيد.
لینک | نوشته شده در تاریخ 26/12/83 توسط مهرزاد | |