|
بي انصافي است اگر فاجعه ايي در روي اين كره خاكي اتفاق بيفتد و دفتر خاطراتم نگارشي از آن را در اوراق خود پيدا نكند. درست يك روز بعد از سالگرد فاجعه بم، اتفاق تكرار شد و از كشته ها پشته ساخت. اين حديث تكرار است: تولد و مرگ كه بشر از آغاز آن را تجربه كرده و از اكنون نيز تا انتهاي دنيا آن را خواهد آزمود.
طبيعت چه مادر بوالهوسي است كه فرزندانش را اين چنين مرگبار نوازش مي كند! و اين انسان چقدر ناتوان است كه با يك طوفان ساده و كوچك، اينچنين به ورطه مرگ و نيستي مي رسد و با آن همه تكنولوژي اعجاب برانگيزش همچنان مغلوب پنجه هاي قدرتمند مادر طبيعت مي شود. شايد آنچه ما را مي آزرد خود مرگ نباشد، شايد جدايي از خانه، خاك و از بين رفتن
وجود يك انسان است كه اينچنين كام ما را تلخ مي گرداند.
بعد از فاجعه بم عكسي در سايت همشهري و ياداشتي در زير آن قلبم را سخت فشرد كه هم اكنون نيز با خواندن آن از دفتر خاطراتم، اشك در چشمانم حلقه مي زند:
"راستي «راحله» يادت مي آيد آن روز را كه سر يك عكس با من قهر كردي؟! حالا بلند شو و بيا، همه اين عكسها مال تو. فقط يك بار ديگر چشم هايت را باز كن و مرا صدا بزن.... فقط يك بار ديگر...."
لینک | نوشته شده در تاریخ 20/10/83 توسط مهرزاد | |