|
براي مهربون دخترك رهگذر – 4 |
اين منم از پس دروازه هاي هجر
از پس پنجره
بوسه مي زنم
بر شهر دلفريب مغرب طلايي
مي سرايم سرود عشق را
- عشقي سپيد بر پشت كودكي مهربان! -
نمايان از نشيب زمين
در زير پاي سرو
و مي شمارم باران نگاهت را
در آرزوي گل هاي انتظار
و مي ستايم دلت را
به سان نور سرما زده فصلي دور
باز تابيده از گلداني بلور
كه در زمستاني سرد،
مي تپد گرم گرم...
***
بمانيد... بمانيد!
همچنان در آرزوي چشمها ،
بمانيد!
لینک | نوشته شده در تاریخ 28/9/83 توسط مهرزاد | |