|
اي كاروان.... آهسته تر
اين اوست،
اين،
همره من،
در اين پرسه هاي غربت تنهايي
من تمام وجود خويش را در آن مي جويم
اوج ذهنم را،
در آوازهاي او مي يابم.
اي كاروان!
من با امتداد نامحدود او،
تا آفتاب پرواز خواهم كرد
من زلال ترين رويا را
در مهرباني اين گيسوان سبز خوشبختي
نوش خواهم كرد
من بلور سپيده دم را
در شاخه هاي تازه امتداد او
خواهم نگارد
و من
او را در باغ سيب هاي آبي به مهماني خواهم برد!
اي كاروان آهسته تر ...
لینک | نوشته شده در تاریخ 22/9/83 توسط مهرزاد | |