|
دلتنگي و وبلاگ ايزد بانوي مهر |
نمي دانم چرا امروز سخت دلتنگم؟!... توان نوشتن از من سلب شده ... بوي او به مشامم مي رسد ... بوي موي او ...
تو نوش آسايشي ...... تو راز آن جان و جمالي.... تو همه خوبي.... تو ژرفي و زلالي... تو ساده و زيبايي... تو مثل آبي... روشن و پاك و زلالي...
***
امروز خانوم «جعفر زاده» نبود وقتي صبح زود پيج راديو ماشين رو روشن مي كني و مي بيني كه پيوسته و مداوم به تو انرژي مثبت مي ده .... وقتي سلامش را مي شنوي كه سرشار از انرژي مثبته ... معلومه كه هيچ غم و غصه اي جرات ماندگاري پيش تو را نخواهد داشت!
***
امروز فرصت نوشتن هم ندارم! بهترين كار مطالعه وبلاگ دوستان... شروع مي كنم تا به وبلاگ VOICE OF SILENCE مي رسم بعد لينك به وبلاگ جديدش «ايزد بانوي مهر» چه اسم قشنگي گذاشته و لينك رو مي زنم وبلاگ Aphr0dite ظاهر ميشه ... ملكه ونوس... باز پيش خودم فكر مي كنم چه ID قشنگي گذاشته و مطلب جديدي رو كه نوشته مي خونم و كامنتي كه براش
مي نويسم:
در اين باغ
آتش،
دوباره زبانه مي كشد
رنگها آرام آرام در هم مي آميزد
لهيب سرخ نور
چشمم را مي آزرد
مي بندم.
پس مي گشايم:
اينك اين رنگهاي افسون شده
پرواز فرشتگان كوچك را،
به تصوير مي كشند
و نقش پنجره ايي ،
كه نور را
به اتاق مي ريزد
تازه يادم مي افته كه الان كجا هستم و فرصت نوشتم ندارم !! اگه داشتم لابد چندين صفحه مي نوشتم!
لینک | نوشته شده در تاریخ 9/9/83 توسط مهرزاد | |