یا نور النور ،
یا منور النور ،
یا خالق النور ،
یا مدبر النور ، یا مقدر النور ،
یا نور کل نور ، یا نورا" قبل کل نور ،
یا نورا" بعد کل نور ، یا نورا" فوق کل نور ،
یا نورا" لیس کمثله نور.
 

 

جاودانه


  خانه
  
آرشيو
  
پست الكترونيك


دوستان

 

 

 

 

 

 

Powered by
میکرو رایانه

 
 
 قرار ساعت صفر

من سر قرار نرفتم و براي هميشه اونو گم كردم! الان چهار ساله كه فقط از زمان قرارمون مي گذره و من هر روز ازش دور مي شم. ما باهم خيلي صميمي بوديم و خيلي رو همديگه تاثير گذاشتيم. هنوز افكار مسعود توي ذهن من هست و شايد افكار من توي ذهن مسعود! هنوز هم خيلي دوستش دارم. الان سالهاست نديدمش و خيلي دلم براش تنگ شده.

ما اونقدر باهم دوست بوديم كه همديگه رو كاملا مي فهميديم! يادمه يه روز مسعود مي خواست در مورد يه موضوعي حرف بزنه تا شروع به حرف زدن كرد، من گفتم مي دونم راجع به چي مي خواهي حرف بزني! وقتي فهميد چقدر تعجب كرد. بعد يه مطلب ديگه مي خواست بگه باز من فهميدم ... گفت حالا من حرف اول يه چيزي رو مي گم تو بگو چيه؟ كه باز من تونستم! آخرش گفت ببين اصلا من الان به يه چيزي فكر مي كنم تو بگو اون چيز چيه؟! من گفتم ستاره دنباله دار هالي! با شنيدن اسم ستاره دنباله دار هالي مسعود اونقدر هيجان زده شد كه اشك از چشمهاش سرازير شد و گفت من اعتراض دارم، تو فكر منو مي خوني! اين دفعه من باورم نشد تا بالاخره، قسم خورد كه راست مي گه. خودم هم نفهميدم چطور شد اون به فكرم خطور كرد. آخه ما داشتيم در مورد چيز ديگه اي باهم حرف مي زديم.

يك روز بهش گفتم اگه ما دو تا همديگه رو گم كرديم چطور دوباره پيدا كنيم؟! جوابش حاضر بود انگار قبلا در اين مورد فكر كرده بود گفت ساعت 24 شب اول ژانويه سال 2000 كنار برج پيزا، من هم قبول كردم.

بعضي وقتها از شدت علاقه دوست داشتم بغلش كنم و در بغلم اونو محكم فشار بدم! ولي افسوس كه فقط يك بار همديگه رو بغل كرديم و اون موقع خداحافظي بود. تنها كسي بود كه منو بدرقه كرد! بعد هم هرگز اونو نديدم و ديگه واقعا گم اش كردم!

***

من ساعت صفر سر قرار نتونستم برم. الان! خيلي وقتها بهش فكر مي كنم. بعضي از دوستانم مي گفتند كه رفته تو بل، ولي من هرچه search كردم اونو پيدا نكردم. اگه اون منو search كنه راحت پيدا مي كنه. ولي نمي دونم چرا به فكرش نمي رسه! كافيه يه search ساده انجام بده.

مسعود! خيلي دلم برات تنگ شده، خواهش مي كنم....


 لینک | نوشته شده در تاریخ 11/8/83 توسط مهرزاد |