|
يادت آيد آن شب؟
آن شب تابستان
كه هوا پر شده بود
از نفس هاي پر از جذبه ياس
و نسيم خنك آخر شب
همچنان شانه مهر
مي گذشت از خم گيسويم باز!
شب پره هاي قشنگ
غزل عشق به گوش من و تو مي خواندند
تور مهتاب حجاب من بود
روح عصيانگر عشق
شاهد زمزمه هاي تن بود؟
...
زير انوار پر از جذبه عشق
من و تو بشكفتيم
عطر شكفتن ما
چو نسيمي پيچيد
در مشام گل ياس
ماه از فرط شعف مي لرزيد
در ميان تن آب
ياس از شوق ، لبش مي خنديد
پرده غنچه زگل خنده ي او، مي دريد
در شب و روز و سحر خوش بوديم
...
گم شد اندر نفس سرد هوا
و كنون در دل من، ياد تو مانده به جا
آه ! آن شب چون بود؟
اينك آن خاطره ها
بر حرير دل من
نقش جاودان است
و گل روي تو در خانه دل
تا ابد مهمان است!
اقتباس از شعر خانم «مهري رحماني» و با پوزش از ايشون، از اينكه چند بيتي رو حذف كردم.
لینک | نوشته شده در تاریخ 4/8/83 توسط مهرزاد | |