|
به دفترت بگو:
يادت هست آن روز دلتنگيها؟ آن روز آغازين؟! چه هجمه ايي آورده بود بر سرت آواز دوستي ها!؟...... و بيچاره دلت كه بي تابانه در شوق آن همه احساس، نمي دانست تنهايي اش را چگونه بين اين همه آشناي از راه رسيده، قسمت كند؟!
به دفترت بگو:
چه سان نغمه دوستي مي خواندي و فرياد «دوستت دارم» را در كوي و برزن هديه مي كردي! آن روز دل ها همه در مهر تو تپيد و از درد تو ناليد!
به دفترت بگو:
چگونه روزها نغمه عشق خواندي و شب ها فرياد معشوق سر دادي!
و در دفترت بنويس:
كه عاقبت چرا سرود حزين رفتن خواندي؟ و غافل شدي از مهري كه بر دل دوستان نشاندي!
***
«زندگي عادت نيست. عادت تكرار است! زندگي اما عشق است و عشق يادگار ماندني است . من به زندگي دچارم. دچار يعني عاشق.
زندگي هميشه عسل نيست و گاهي سوزش نيش زنبور عسل است!
زندگي چيزي نيست كه در لب طاقچه عادت از ياد من و تو رود.»
لینک | نوشته شده در تاریخ 4/8/83 توسط مهرزاد |
|