|
روزي «زيبايي» و «زشتي» در ساحل دريايي به هم رسيدن و به هم گفتند: بيا در دريا
شنا کنيم. برهنه شدند و در آب شنا کردند.
زماني گذشت و «زشتي» به ساحل برگشت
و جامه هاي «زيبايي» را پو شيد و رفت. «زيبايي» نيز از دريا بيرون آمد و وقتی
تن پوشش را نيافت، از برهنگي شرم کرد و به ناچار لباس «زشتي» را پوشيد و
به راه خود رفت.
تا اين زمان نيز مردان و زنان اين دو را با هم اشتباه مي
گيرند. اما اندک افرادي هم هستند که چهره «زيبايي» را مي بينند و فارغ
از جامه هايي که بر تن دارد او را مي شناسند. برخي نيز «زشتي» را مي
شناسند و لباس هايش او را از چشمهاي اينان پنهان نمي دارد .
نوشته
شده
توسط گلستان سخن در
تاریخ 26/6/86
|
لینک|
|
|