خانم های وبلاگ نویس که می خواهند به تالار گفتگوی ویژه بانوان دسترسی داشته باشند، به من اطلاع دهند

آدرس:   http://www.forum.banowan.com

خریدار یوسف

وقتی حضرت یوسف رو آوردن تو بازار برده فروشای مصر، همه جمع شدن، حتی بزرگای مصر هم اومدن. تو جمعیت یه پیرزن بود که دو تا کلاف نخ تو دستش بود، یه نفر که کنارش ایستاده بود، ازش پرسید: "اینا چیه؟"

پیرزن گفت: "کلاف نخ!"

پرسید: "واسه چی آوردی؟"

گفت : "آوردم تا باهش یوسف رو بخرم"

طرف خندید گفت : "آخه با دو تا کلاف نخ که نمیشه فردی مثل یوسف رو خرید، اونم جایی که بزرگای مصر اومدن تا اونو بخرن."

پیرزن اشک تو چشاش جمع شد و گفت: "می دونم با دو تا کلاف نمیشه یوسف رو خرید، اما میشه اسم من رو هم جز خریداراش نوشت!"

السلام علیک یا صاحب الزمان

یوسف زهرا!
بنمای رخ، که خریدار نگاهیم!!

 

نوشته شده توسط گلستان سخن در تاریخ  5/6/86 | لینک |


Valid CSS2Valid XHTML 1.0
طراحی سایت : میکرو رایانه