گلستان سخن
قصه هایی از دنیای آدم ها

 


صفحه اصلی

نوشته های قبلی

پست الکترونیک

مصاحبه با نویسنده


Powered by

 

 

 نامه های بچه ها به خدای عزیز

1- خداي عزيز! خداي مجازات كننده!
اصلا دوست ندارم باعث زحمتت بشوم، اما پسري هست كه اسمش بيلي فورت است. او بدجنس است و هميشه مرا اذيت مي كند. او مي خواست دستكش هاي مرا بدزدد. مي شود سر به نيستش كني؟!! ببخشيد كه مزاحم شدم.

2- خداي عزيز!
آيا تلويزيون نگاه مي كني؟ يا اينكه فقط زمين را روي يك پرده بزرگ مي بيني؟ آيا كانالي براي تماشاي فارست هيلز در نيويورك داري؟ من آنجا زندگي مي كنم .لطفا به من بگو چه موقع هايي مشغول تماشاي اين کانال هستي تا من بتوانم لباس درست و حسابي بپوشم.

3- خداي عزيز!
پدرم فكر مي كند كه توست. لطفا او را به راه راست هدايت كن.

4- خداي عزيز!
مادرم كارهاي عجيب و غريبي مي كند چون دارد پير مي شود. مي تواني تعدادي از موهاي سفيدش را به رنگ اول برگرداني؟ اين كار تو مي تواند خانه ما را به وضعيت عادي برگرداند.

5- خداي عزيز!
توي مدرسه ياد گرفته ام كه تو مي تواني از كرم ابريشم پروانه بسازي. اين كارت محشر است. براي خواهرم چه كار مي تواني بكني؟ او زشت است. لطفا به پدر و مادرم نگو كه من اين را برايت نوشتم.

6- خداي عزيز!
من دارم برايت جاسوسي مي كنم. معلم انگليسي من؛ خانم كلي برن؛ گوش هاي نوك تيزي دارد فكر مي كنم او شيطان است. هواي مرا داشته باش.

7- خداي عزيز!
ما خوانده ايم كه تو بته اي را تماما آتش زده اي بدون اينكه از كبريت استفاده كني. چه عالي! کاش همين كار را با مدرسه ي ما مي كردي. جدي مي گويم.

امروز، روز تولد دوست هم وبلاگی، پوریاست. در بین وبلاگ نویسان رسم شده که تولد دوستانشون رو جشن می گیرند. من هم ضمن تبریک این روز به پوریا و پدر و مادرش، براش آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.

تولدت مبارک

 نوشته شده توسط گلستان سخن در تاریخ   2/5/86 | لینک| |
 

استفاده و نقل مطالب وبلاگ با ذکر منبع، مجاز و آزاد است.