تالار گفتگوی میکرو رایانه - مشاهده موضوع - جغرافياي طبيعي
مشاهده پست های بی پاسخ | مشاهده موضوعهای فعال تاریخ امروز یکشنبه 16 دسامبر, 2018 7:36 am



پاسخ به موضوع  [ 32 پست ]  برو به صفحه قبلی  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7  بعدی
 جغرافياي طبيعي 
نویسنده پیام

عضو: یکشنبه 13 جولای, 2008 2:07 pm
پست ها: 30
پست Re: جغرافياي طبيعي
واحدهای شکل زمین‌ساختی ایران

j.stocklin جی.اشتوکلین(1968) در ایران شش واحد ساختمانی که هرکدام استیل تکتونیکی و تاریخ ساختمانی متفاوت دارند به‌شرح زیر تشخیص داده است:

1- جلگه‌ اروند(شط‌العرب)

این جلگه قسمت شرقی جلگه‌ی بین‌النهرین است که از جنوب اهواز آغاز شده و به خلیج فارس ختم می‌گردد. از نقطه نظر ساختمانی این جلگه متعلق به سطح مسطح عربستان می‌باشد که از نهشته‌های آبرفتی پوشیده شده است. این نهشته‌ها به‌نوبه‌ی خود تشکیلات دوران اول و دوران دوم و همچنین رسوبات دوران سوم را می‌پوشاند و این موضوع را توانسته‌اند با عمل سونداژ و حفر چاه‌های نفتی به ثبوت رساند. عوارض و برجستگی‌های این منطقه بسیار ساده است و در آن یک سلسله فراز و نشیب‌های شمالی- جنوبی مشاهده می‌شود که به‌موازات پستی و بلندی‌های سطح مسطح عربستان است. این منطقه با چین‌خوردگی زاگرس خط مرزی کاملاً مشخصی در امتداد شمال‌غربی و جنوب‌شرقی دارد.

2- منطقه‌ی چین‌خورده‌ی زاگرس:

این منطقه قسمتی از کردستان و تمامی لرستان و خوزستان و فارس را در‌ برمی‌گیرد. حد شمالی آن یعنی ناحیه‌ی کرمانشاه بسیار کوهستانی است. چین‌خوردگی زاگرس در خلیج‌فارس ختم می‌گردد. به‌نظر می‌رسد منشاء این چین‌خوردگی از کوهزایی یک ژئوسنکلینال (بزرگ‌ناودیس) باشد که گودال آن در دوره‌ی پرمین و یا اوایل دوران دوم تشکیل شده است. این چاله‌ از هزاران متر رسوب از پرمین تا نئوژن پر گشته است، چین‌های رسوبی زاگرس به‌صورت دگر شیب رسوبات پالئوزوئیک مسطح را می‌پوشاند که شبیه قسمت مرکزی و شمال ایران و عربستان مرکزی است. این رسوبات در قسمت فوقانی از تشکیلات نمک‌دار از جمله اینفراکامبرین است. مطابق نظر اشتوکلین به‌احتمال زیاد سطح مسطح عربستان که به‌سوی شمال‌شرقی به‌صورت ریشه‌ای نفوذ کرده است در قسمت زیرین این منطقه نیز ادامه دارد. کلیه‌ی این ردیف‌ها در آخرین مرحله‌ی کوهزایی آلپی چین خورده‌اند (فاز پلیو پلیوستسن). البته این چین‌خوردگی در امتداد شمال‌غربی و جنوب‌شرقی است و کلیه‌ی طبقات آن از اینفراکامبرین تا میوسن به‌صورت یک واحد تکتونیکی و ساختمانی است.

3- منطقه‌ی رورانده‌ی زاگرس:

این منطقه از نظر وسعت باریک و محدود است و می‌توان آن را دنباله‌ی قسمت شمال‌شرقی منطقه‌ی قبلی دانست. این منطقه موجب جدایی چین‌خوردگی زاگرس از ایران مرکزی شده است. از نقطه نظر چینه‌شناسی در منطقه چین‌خورده و رورانده‌ی زاگرس به‌هم ارتباط دارند اما رسوبات منطقه‌ی رورانده دارای خصوصیات تا اندازه‌ای عمیق می‌باشد.
در این منطقه تشکیلات دوران دوم قدیمی و دوران اول سطح مسطح به‌صورت چندین لایه به‌طرف جنوب و برروی تشکیلات دوران جدید و رسوبات دوران سوم به‌‌صورت سفره‌ی رورانده قرار دارد. منطقه‌ی رورانده‌ی زاگرس در بخش شمال‌شرقی به‌وسیله‌ی خط اصلی روی‌هم رفتگی محدود می‌گردد و این خط در حقیقت یک گسله‌ی معکوس قدیمی است که موجب گسستگی و جدایی پرکامبرین ممتد اولیه به دو بخش پرکامبرین ایرانی و پرکامبرین عربستانی گشته است.

4- ایران مرکزی:

ایران مرکزی به‌شکل مثلثی است که از سوی شمال و شمال‌غربی(آذربایجان) در ناحیه‌ی شرق تا رشته‌ کوه‌های شمال- جنوبی ایران شرقی و در غرب و جنوب به‌وسیله‌ی رشته کوه‌های زاگرس محدود می‌گردد. از نظر ساختمانی این منطقه در تمام طول دوران اول و آغاز دوران دوم (مانند سایر قسمت‌های دیگر ایران این سطح مسطح در پایان دوره‌ی کامبرین بنا گردیده است) به‌صورت یک سطح مسطح بوده و در پایان مزوزوئیک و آغاز دوران سوم تبدیل به یک منطقه‌ی کوهزایی بسیار متحرک شده است. جابجایی و کوهزایی‌های این منطقه به‌شرح زیر می‌باشد:

از آغاز جابجایی‌ها و کوهزایی‌های عمده از اواخر دوره‌ی تریاس آغاز شده و تا پایان دوره‌ی ژوراسیک و اوایل کرتاسه ادامه یافته است. این حرکات کوهزایی موجب پیدایش رشته‌ی چین‌خوردگی‌ها و انتشار آتشفشانی‌های کم و بیش شدید و در بعضی نواحی موجب نفوذ گرانیتی و همچنین یک نوع دگرگونی سنگ‌ها گردیده است. بعداً حرکات تکتونیکی و کوهزایی‌های بسیار شدید تا پایان کرتاسه و پالئوسن تعقیب می‌شود. در این دوره نیز فعالیت‌های آتشفشانی مهم ادامه داشته که حاصل آن پیدایش پوشش وسیعی از مواد آن در سطح منطقه است. این حرکات تکتونیکی به‌نوبه‌ی خود به‌وسیله‌ی جابجایی‌ها و کوهزایی‌های اواخر دوران سوم دنبال می‌شود که در نتیجه موجب پیدایش جهت پیچیده‌ی رشته کوه‌ها و حوضه‌های بین کوهی مشخص ایران مرکزی در جهات مختلف آن شده است. باید گفت که استیل تکتونیک منطقه به‌وسیله‌ی آخرین جابجایی‌های کوهزایی پلیو-پلیوستسن تشدید می‌گردد.

5- ارتفاعات البرز:

این منطقه‌ی کوهستانی مرتفع از شرق آذربایجان آغاز، شمال تهران را پیموده و خراسان شمالی را پوشانده به داخل خاک افغانستان کشانده می‌شود. از نقطه نظر چینه‌شناسی و تکتونیک این منطقه بسیار شبیه ایران مرکزی است. یعنی با همان حالت پیچیده از پرکامبرین و ردیفی مشابه با انفراکامبرین تا تریاس بدون دگرشیب است ولی در آن نبود لایه‌های چینه‌شناسی نیز شناخته شده است. وضع این منطقه مبین یک سطح مسطح و عدم کوهزایی‌های پالئوزوئیک است.
اختلاف عمده‌ای که بین ایران مرکزی و البرز وجود دارد عبارت است از آن‌که البرز نسبت به ایران مرکزی کمتر مورد جابجایی‌ها قرار گرفته است به‌طوری‌که چین‌خوردگی‌های اواخر دوره‌ی ژوراسیک و اوایل کرتاسه در این ناحیه وضع دگرشیب نداشته است. همچنین در این دوره در البرز جابجایی‌ها همراه با گرانیت نفوذی و متامورفیزم نبوده درحالی‌که در ایران مرکزی این پدیده‌ها در این دوره دنبال می‌شود. باید گفت که قبل از اولین جابجایی‌های کوهزایی اواخر کرتاسه و اوایل پالئوسن یک رشته کوه به‌نام "پیش از البرز" وجود داشته است که این رشته کوه به‌صورت یک سد و مانع محکمی بین فرورفتگی ایران مرکزی در جنوب و فرورفتگی خزر- آرال در شمال توسعه می‌یابد. در رشته کوه البرز یک رویهم‌رفتگی به‌سوی جنوب و همچنین یک رویهم‌رفتگی بسیار تند به‌سمت شمال و برروی دامنه‌ی شمالی شناخته شده است. گسله‌های معمولی و چین‌ها در مورفولوژی این رشته نقش عمده‌ای دارند و باید اضافه کرد که شدت چین‌خوردگی همواره به‌سوی گودال خزر کاسته می‌شود.

6- قطعه‌ی لوت:

در مطالعه‌‌ی ایران شرقی یک توده‌ی سخت و محکمی که در جهت شمال و جنوب گسترده شده است می‌توان تشخیص داد که به‌وسیله‌ی رشته کوه‌های مرکزی ایران محصور گشته است و به‌احتمال زیاد گودال جزموریان به‌وسیله‌‎ی سنگ‌های آتشفشانی کوه بزمان از این قطعه‌ی بزرگ جدا گشته است و در غیر این‌صورت می‌توان دنباله‌ی این توده‌ی سخت را تا جنوب ایران تعقیب کرد. ناحیه‌ی شمال این قطعه به‌وسیله‌ی گسل نیبند و رشته کوه شتری (در طبس) به دو قطعه تقسیم می‌شود؛ قطعه‌ی اول در غرب طبس و قطعه‌ی دوم آن که در شرق قرار دارد قطعه‌ی اصلی لوت را تشکیل می‌دهد. این دو قطعه از تشکیلات مزوزوئیک افقی مانند و سنگ‌های آتشفشانی دوره‌ی پالئوژن ساخته شده که نشان‌دهنده‌ی عدم جابجایی‌های کوهزایی آلپی دوران سوم می‌باشد.

تشکیلات پره‌کامبرین:

تشکیلات پره‌کامبرین در بسیاری از بالا آمدگی‌های قدیمی هورست مانند واقع در ایران مرکزی- البرز- آذربایجان مشاهده شده است. تعیین سن مطلق آن‌ها به‌روش رادیواکتیو در دست مطالعه است و شاید آنچه که به‌طور عموم در ایران پره‌کامبرین نامیده می‌شود سن نسبی آن‌ها نسبت به‌هم متفاوت می‌باشد. تنها دلیلی که سن پره‌کامبرین را در این سنگ‌ها محرز می‌سازد موقعیت چینه‌ای آن‌ها بوده که در زیر رسوبات مشخص اینفراکامبرین قرار گرفته است. این سنگ‌ها را می‌توان در سه گروه بیان نمود که عبارتند از:
1- سنگ‌های دگرگونی: این سنگ‌ها به‌طور عموم منشاء رسوبی-ولکانیکی داشته که شدت دگرگونی در آن‌ها متفاوت است به‌طوری‌که از سنگ‌های دگرگونی بسیار شدید نظیر آناتکسی- میگماتیت آمفیبولیت، میکاشیت و گنایس به سنگ‌های نظیر فیلیت-شیست‌های سری سیست و مرمر تغییر می‌نماید.

بزرگ‌ترین برون‌زدگی این سنگ‌ها در غرب ارومیه- جنوب مهاباد- منطقه‌ی تکاب- شمال یزد(تشکیلات چاپدونی) البرز مرکزی (سنگ‌های دگرگونی علم کوه) و شرق ایران، ایران مرکزی (سنگ‌های دگرگونی انارک- گلپایگان- ازبک کوه) شناخته شده است. این تشکیلات از نظر منیرالیزاسیون اهمیت زیادی داشته چنانچه در ناحیه‌ی تکاب و مرکز ایران از نظر معدنی حائز اهمیت است.

2- تشکیلات و سنگ‌های دگرگونی با شدت کم: این تشکیلات را به‌طور عمده slate و شیل‌های (رس مطبق) فیلیتی یکنواخت که ضخامت آن‌ها از دوهزار متر متجاوز می‌باشد تشکیل می‌دهد. به‌عنوان مثال می‌توان تشکیلات کهر در البرز و شمال ایران و ایران مرکزی را ذکر کرد.

3-گرانیت‌های قلیایی روشن رنگ: که در بعضی نقاط به سنگ‌های گروه 1 و 2 راه یافته و موجب تغییراتی در آن‌ها گشته است. می‌توان این گرانیت‌‎ها را به‌عنوان برزخی بین سنگ‌های خاص پره‌کامبرین و گروه انفراکامبرین پنداشت. این گرانیت‌ها در بعضی نقاط نظیر گرانیت دوران (زنجان)، موته (گلپایگان)- بورنورد (شمال غرب کاشمر) به‌ظاهر قدیمی‌تر از سنگ‌های رسوبی انفراکامبرین است.

انفراکامبرین:

رسوبات انفراکامبرین در ایران به تشکیلات زیادی تقسیم می‌شود که اسامی مختلف نیز در نقاط مختلف به خود گرفته است. این رسوبات در البرز و آذربایجان و قسمتی از ایران مرکزی رخساره‌ی مشابهی دارند و ضخامت آن‌ها نیز به 2000 تا 3000 متر بالغ می‌گردد. تشکیلات انفراکامبرین از قدیم به جوان‌تر عبارتند از: تشکیلات بایندر(کوه‌های سلطانیه زنجان) که از آهک‌های دولومیتی و شیل‌های میکادار و ماسه سنگ‌های کوارتزیت به‌رنگ ارغوانی تشکیل می‌یابد و تشکیلات باروت (کوه‌های سلطانیه زنجان) و تشکیلات زاگون (البرز مرکزی) و تشکیلات ریزو( ناحیه‌ی کرمان) و بالاخره تشکیلات دزو یا سری دزو (منطقه‌ی کرمان)

کامبرین و اردویسین:

رسوبات این دوره از کامبرین تحتانی شروع می‌شود که بیش از 500 تا 1000 متر ضخامت دارد و از ماسه سنگ‌های ارغوانی (ماسه سنگ لالون) تشکیل یافته است. ماسه سنگ‌های لالون (شمال تهران) در سرتاسر البرز و در نقاط مختلفی از ایران مرکزی با رخساره کاملاً مشابه مشاهده می‌شود. این تشکیلات در ترکیه، اردن، عربستان سعودی و پاکستان نیز شناخته شده است. ترکیب عمده ماسه سنگ‌های لالون را SIO2 تشکیل می‌دهد و در نقاطی که فرسایش شدید می‌باشد بسادگی بصورت پودر ماسه استخراج می‌گردد که درتصفیه آب و صنایع ریخته‌گری و غیره مورد مصرف است. تشکیلات دیگری که از کامبرین و اردویسین در ایران شناخته شده عبارتند از تشکیلات میلا (البرز مرکزی)، تشکیلات لشکرک (البرز مرکزی)، تشکیلات گروه میلا (شمال طبس) و بالاخره طبقات کامبرین کرمان.

تشکیلات سیلورین:

وجود سنگ های متعلق به سیلورین فقط در دو ناحیه در ایران محرز گشته است. یکی در ناحیه طبس که در آنجا به‌طور عمده آهک‌های مرجانی به‌ضخامت 600 متر سنگ‌های سیلورین را تشکیل می‌دهد و دیگری در کوه فارغان و کوه گهکم در شمال بندر عباس. در نیمه راه بین دو ناحیه فوق نزدیک زرند شمال غربی کرمان سنگ آهک‌های تیره و فسیل دار همراه با دولومیت‌ها، کوارتزیت‌ها و شیل‌ها تا قسمتی سیلورین به‌گمان آمده است. به‌نظر می‎رسد که در بقیه ایران سیلورین یک دوره رسوب‌گذاری نبود لایه‌های کامبرین- اردویسین ایران مرکزی شمال و شمال غربی مستقیماً از دونین و سنگ‌های جوان دیگر پوشیده شده است.

رسوبات دونین:

تشکیلات دونین به دو بخش دونین زیرین و بالایی تقسیم می‌شود که در مورد دونین زیرین به احتمال کمتر گسترش دارد اطلاعات کمی در دست است ولی درباره دونین بالایی می‌توان در منطقه آذربایجان، از راه البرز به‌سوی ایران مرکزی، خراسان، ناحیه طبس، کرمان به احتمال به‌سمت جنوب تا کوه گهکم در شمال بندر عباس اشاره کرد. تشکیلات دونین بالایی از سنگ آهک‌های تیره دارای فسیل براکیوپد و مرجان فراوان است، همراه با آن‌ها ولی با اهمیت کمتر سنگ‌های آتشفشانی بازیک در شمال آذربایجان، در مواضعی در البرز مرکزی و غربی وجود دارد. ضخامت سنگ‌هایی که به دونین نسبت می‌دهند در حدود چند صد متر در شمال ایران و تا حداکثر 1200 متر در ناحیه شمالی طبس تخمین می‌زنند.

کربونیفر:

بطورکلی در ایران توزیع سنگ‌های کربونیفر با توزیع سنگ‌های دونین بالایی برابری دارد. درباره این سنگ‌ها بررسی‌های مفصلی به‌خصوص در کوه‌های البرز و در ناحیه طبس و پیرامون آن صورت گرفته است. اکثریت نهشته‌های کربونیفر ایران متعلق به سری کربونیفر زیرین است و آن‌ها را مستقیماً سنگ‌های پرمین فراگرفته است. بر اثر بررسی‌های جدید و شناخت فسیل‌های ممیز وجود کربونیفر بالایی در ناحیه طبس به‌ثبوت رسیده است. ضخامت کلی کربونیفر در البرز و همچنین در ناحیه طبس درحدود 500 متر است.

پرمین:

در ایران سنگ‌های پرمین نسبت به سنگ‌های کربونیفر گسترش بیشتری دارد. از چینه‌شناسی این سنگ‌ها اطلاع نسبتاً مشروح‌تری از ناحیه جلفا در آذربایجان شمالی، از البرز مرکزی، از کوه‌های آباده در ایران مرکزی و از ناحیه طبس در شرق ایران در دسترس است. ولی به‌طور کلی وجود سنگ‌های پرمین در اکثر نواحی دیگر ایران به ثبوت رسیده است (مثل: آذربایجان جنوبی، کوه‌های سلطانیه، البرز غربی و شرقی، خراسان، گلپایگان، رشته کهرود، انارک، یزد، ناحیه شمالی کرمان، سیرجان، مرتفعات رشته کوه‌های زاگرس، بیابان لوت، بلوچستان)

در ایران شمالی پرمین بالایی متشکل از سنگ آهک‌های تیره دارای فسیل براکیوپدها و مرجان‌ها و فوزولین‌ها است که ضخامت آن به 300 تا 500 متر می‌رسد.
در ناحیه جلفا دو طرف رود ارس که رود مرزی بین آذربایجان ایران و ماوراء قفقاز روسیه است تشکیلات پرمین مطالعه شده است. سنگ‌های ناحیه جلفا عبارتست از شیل‌های خاکستری روشن تا ارغوانی، مارن‌ها و سنگ آهک‌ها و ضخامت این سنگ‌ها بین 30 تا 40 متر است.

تشکیلات دوران دوم در ایران:

تریاس: در بیشتر قسمت‌های ایران تشکیلات دوران دوم زمین شناسی بعد از یک دوره کوتاه فرسایشی در پایان دوره پرمین با رسوبات دریایی عمیق و آهک‌ها و دولومیت‌ها آغاز می‌گردد.
ردیف تریاس در بیشتر جاها با سنگ آهک‌های نازک لایه شیل‌های آهکی دارای فسیل دوکفه‌ای‌ها بخوبی مشخص است. در ناحیه طبس(نایبند) ضخامت دولومیت‌های تریاس به 1000 متر می‌رسد و در روی آن‌ها حدود 2800 متر ماسه سنگ‌ها، شیل‌ها و سنگ آهک‌های نازک قرار دارد که همان اواخر تریاس را تشکیل می‌دهند.
ژوراسیک: بخش زیرین ردیف ژوراسیک در ایران مرکزی، شمالی و شرقی بطور عمده از رخساره ماسه سنگ و شیل(تشکیلات شمشک) که ذغال سنگ و فسیل گیاهی دارد بسط یافته است.

در ژوراسیک فوقانی نهشته‌های آهکی غلبه دارد(تشکیلات دلیچای، سنگ آهک لار، تشکیلات آبیک در البرز، تشکیلات مزدوران در کپت داغ، تشکیلات قلعه دختر، سنگ آهک اسفندیار در شرق ایران). سنگ آهک ژوراسیک بالایی در ناحیه کرمان- طبس با سنگ‌های تبخیری همراه است(تشکیلات نمک، رخساره گچ)
در قسمت عمده ایران مرکزی و شرقی، دوره ژوراسیک با یک فاز چین خوردگی و خروج از آب که در جاهایی با نفوذ گرانیت و دگرگونی سبک همراه بوده پایان پذیرفته است.
بزرگترین ضخامت مقطع ژوراسیک در حدود 8 کیلومتر در فرورفتگی ناو شکل زرند شمال‌غربی کرمان اندازه‌گیری شده است. در قسمت‌هایی از غرب ایران مرکزی و غربی و البرز نهشته‌های ژوراسیک میانی- بالایی یافت نمی‌شود و فقط به وجود مقدار کمی از سنگ‌های ژوراسیک در آذربایجان شمالی پی برده‌اند.

کرتاسه:

در شمال ایران کامل‌ترین مقطع‌هایی از کرتاسه در رشته کوه کپت داغ در مرز ایران و ترکمنستان پیدا شده است. سنگ‌های آن عبارت‌ است از شیل‌های دریایی، مارن‌ها، سنگ آهک‌هاو با اهمیت کمتری ماسه سنگ‌ها. این ردیف به ضخامت‌هایی بیش از 3000 متر می‌رسد.
در کوه‌های البرز و دورتر به‌سوی جنوب سنگ‌های کرتاسه که به‌طور عمده از سنگ آهک و مارن است گسترش دارد ولی مقاطع آن‌ها ناقص‌تر است.
در بلوچستان و در نواحی محدودی از ایران شرقی، مرکزی و شمال‌غربی تجمع ویژه و درهم و برهمی از سنگ آهک‌های پلاژیک، رادیولاریت‌ها، اوفیولیت‌ها و تخته سنگ‌های گوناگون شناخته شده که کالردملانژ(مخلوط سنگ‌های رنگارنگ) نام گرفته است و اکثر مؤلفان آن‌را به کرتاسه بالایی نسبت داده‌اند.

دوران سوم:

از مشخصات عمده این دوران آن است که به‌دنبال پایان کرتاسه حرکات کوه‌زایی نوع آلپی آغاز شده و رسوبات دوران سوم با نهشته‌های کنگلومرایی در قاعده(به‌استثنای زاگرس) بر روی تشکیلات قبلی قرار گرفته‌اند. بنابر این انواع رسوبات و مشخصات آن‌ها در نقاط مختلف ایران به‌صورت‌های گوناگون است. ولی دو دسته از آن‌ها کاملاً مشخص بوده و از نقطه نظر تکتونیک نیز متمایزند. یکی همان زاگرس و دیگری بقیه ایران است.
در زاگرس رسوبات دوران سوم به‌صورت منظم رسوبات دوران اول را دنبال می‌کند و این رسوبات همواره در ژئوسنکلینالی که در آغاز دوره پرمین وجود داشت انباشته شده است. در بقیه ایران، رسوبات دوران سوم مشخصات بری دارد و به‌علاوه در آن نبود چینه‌شناسی نیز به‌ویژه در اوایل ائوسن و اولیگوسن دیده می‌شود.

برای بهتر روشن شدن مسئله در زیر ترتیب سیستم‌های این دوران را بررسی می‌کنیم:

تشکیلات ائوسن:

همان‌طور که ذکر شد در زاگرس رسوبات ائوسن، رسوبات کرتاسه بالایی را دنبال می‌کند و این رسوبات در یک محیط دریایی گذاشته شده‌اند و شامل مارن‌ها و آهک‌های ماسه‌ای که از فسیل‌های مخصوص به‌ خود بسیار غنی هستند می‌باشد.
در ایران مرکزی، البرز و هم‌چنین در شرق ایران، رسوبات ائوسن اغلب به‌صورت دگرشیب زاویه‌دار بسیار مشخص روی تشکیلات قبلی قرار گرفته‌اند.، این وضع رسوب‌گذاری نشان دهنده شرایط بری و یا یک محیط رسوب‌گذاری در یک دریای کم عمق می‌باشد.
در این عصر یک حادثه بسیار مهم مشخص است: فعالیت آتشفشانی زیردریایی که با تراکم فراوان توف‌ها و سنگ‌های آتشفشانی به رسوبات دوره ائوسن ضخامتی بیش از چندین هزار متر داده است.

اولیگوسن:

زاگرس در این دوره به‌صورت دریایی آرام بوده و رسوبات آن در این منطقه آهکی است که به‌نام آهک‌های آسماری نامیده می‌شود. این سطوح آهکی از نقطه نظر ذخایر نفتی بسیار مهم است زیرا این لایه‌ها تقریباً مجموع بستره‌های نفتی جنوب ایران را در بر می‌گیرند.
در ایران مرکزی الیگوسن با پیشروی دریا بر روی ائوسن آغاز می‌گردد و تشکیلات کنگلومرایی در قاعده را نیز همراه می‌باشد.
در ناحیه البرز و آذربایجان شرقی، رسوبات این دوره دنباله رسوبات ایران مرکزی و این رسوبات در این نواحی از ماسه سنگ‌ها و رسوبات تخریبی که به‌نام تشکیلات کاسپین نامیده می‌شود تشکیل شده‌اند.

میوسن:

آهک‌های زاگرس و تشکیلات ایران مرکزی تا میوسن میانی تعقیب می‌شوند. کم کم محیط تبدیل به محیط بری می‌گردد و رسوبات به‌صورت ماسه سنگی و کنگلومرا در می‌آید. رسوبات اخیر در زاگرس به‌نام تشکیلات فارس و در ایران مرکزی به‌نام: Upper red formation (U.R.F) نامیده می‌شود. ضخامت رسوبات میوسن در زاگرس از چندین صدمتر تا چندین هزار متر تغییر می‌کند و در ایران مرکزی نیز این تغییر از صدها متر به هزاران متر می‌رسد.

پیلوسن:

بر روی لایه‌های قرمز، کنگلومراها، ماسه سنگ‌های سرخ، سنگ جوش‌های ضخیم پلیوسن قرار می‌گیرد.
(کنگلومرای بختیاری) -در حوزه رسوبی مرکزی- شمال‌غربی جوان‌ترین نهشته‌هایی که ضخامت آن‌ها از راه فسیل شناسی تعیین شده عبارت است از لایه‌های استخوان فسیل‌دار مراغه و لایه‌های دریاچه‌ای دارای فسیل ماهی آذربایجان، در زاگرس تشکیلات پلیوسن بیش از 1000 متر ضخامت دارد که تقریباً به‌حالت افقی بر روی تشکیلات فارس جای گزیده. در ایران مرکزی در قسمت بالای احتمالاً تشکیلات بختیاریقرار گرفته است. فرماسیون‌های آبرفتی چین‌خورده اطراف تهران نیز شاید قسمت پایینی‌شان معادل فرماسیون بختیاری باشد.کلیه سنگ‌های آبرفتی دوران چهارم که روی این ناحیه را می‌پوشاند چین‌خوردگی و شکستگی پیدا کرده‌اند.

دوران چهارم:

در گمانه‌هایی که در جلگه‌های ساحلی دریای خزر به‌ویژه در مازندران و گرگان زده شده به رس‌های ضخیم متعلق به دوران چهارم که زیر نهشته‌های جدید دریایی قرار دارد برخورده‌اند(اشکوب باکو، اشکوب قدیمی دریای خزر، نهشته‌های جدید دریای خزر). در سواحل مکران در بلوچستان نیز تراس‌های دریایی دوران چهارم وجود دارد.
در داخل ایران تشکیلات دوران چهارم و تشکیلات جدید به‌طور عمده متشکل است از: سفره‌های پر وسعت گراویه(تشکیلات دشت کهریزک، آبرفت‌های تهران، آبرفت‌های جدید) نهشته‌های دریاچه‌ای، تشکیلات لوت نهشته‌های کویر نمک جدید) و ماسه‌های بادی و لس و در دامنه‌های شمالی البرز و در دندانه‌های غربی کپت داغ یافت می‌شود. سنگ‎های آتشفشانی جوان در آذربایجان، در بلوچستان، در بیابان لوت مرکزی و سنگ‌های آتشفشانی دماوند وجود دارد.


منبع: وبلاگ ژئومورفولوژي ايران http://irgeog.persianblog.ir/

_________________
توانا بود هركه دانا بود


دوشنبه 09 نوامبر, 2015 1:18 pm
مشخصات شخصی

عضو: یکشنبه 13 جولای, 2008 2:07 pm
پست ها: 30
پست Re: جغرافياي طبيعي
آب و هوا و تحولات آن در دوران چهارم

آب و هواهای دیرینه

مطالعه آب و هواهای دیرینه از دو نظر قابل توجه است: بدواً به‌کمک این مطالعه می‌توان به سهولت ویژگی‌های مورفولوژی هر منطقه را بازشناخت. در ثانی از آنجا که هر منطقه در زمان‌های گذشته انواع آب و هواهای متفاوتی داشته است و هر آب و هوا نیز آثاری از خود بر پوسته زمین باقی گذاشته، لذا می‌توان به‌سهولت از این اثرات اطلاعاتی در مورد آب و هواهای گذشته زمین به‌دست آورد. لازم به یادآوری است در مناطق معتدله دوره کنونی(معاصر) به‌غیر از سایر رویدادها، آب و هواهای مسلط دست‌کاری‌های مختصری در اشکال ناشی از آب و هواهای سرد گذشته نموده است، در حقیقت آب و هوای دوره معاصر از دیدگاه زمین شناسی مدت زمان طولانی نیست که بر اروپای غربی و امریکای شمالی مسلط شده است. به‌استثنای چندین نوسان محسوس تقریباً در ده هزار سال قبل در طول این مدت اشکال زمین به‌طور کامل تغییر پیدا نکرده‌اند. به‌تعبیر دیگر شرایط کنونی آب و هوای کنونی اروپای غربی از عصر نئولتیک یعنی از پنج‌هزار سال قبل زمانی که کشاورزی جایگزین سیستم اقتصاد شکار و صید ماهی شده با برداشت محصول موجب فرسایش شدید خاک‌های شخم زده که قبلاً این زمین‌های شخم شده به‌وسیله پوشش درختان جنگلی اشغال می‌شده آغاز می‌شود.

سیستم فرسایشی که در حال حاضر در مقابل دیدگان ما به‌سرعت در حال توسعه است عبارت از سیستم فرسایشی ناشی از اعمال انسان یا به اصطلاح فرسایش مصنوعی است که کار خود را مدت زمان کوتاهی است که در سطح زمین آغاز کرده است و باید نقش آن را بسیار کم اهمیت به‌حساب آورد و عوامل مسئول ژئومورفولوژی ناهمواری‌های کنونی را در آب و هواهای زمان‌های دیرینه تحقیق نمود.

در طول زمان‌های زمین‌شناسی، کره زمین نه تنها آب و هواهای مختلفی را گذرانده است شاید آب و هواهایی به خود دیده که در عصر حاضر شناخته نیستند و به‌زحمت می‌توانیم آن را تصور کنیم.

باید دانست که هر آب و هوا پوشش گیاهی ویژه‌ای دارد که بر فرایندهای شکل‌بندی زمین اثر می‌گذارد از جمله پوشش گیاهی جنگلی به‌طور قابل ملاحظه‌ای موجب کاهش عمل فرسایش می‌شود زیرا برگ‌های درختان اثرات شدید باران را تخفیف داده و فقط تعداد محدودی از قطرات باران با سطح زمین تماس پیدا می‌کند و بعد از گذشت زمان نیز پوشش برگ‌های مرده در سطح خاک و شبکه در هم ریشه گیاهان به‌مقیاس قابل توجهی از فرسایش زمین می‌کاهد. فقط برخی پدیده‌ها از جمله کنده شدن زمین توسط ریشه‌های درختانی که فرو می‌افتند که آن هم به‌ندرت انجام می‌گیرد موجب شدت عمل فرسایش در این قبیل سرزمین‌ها هستند.

یکی از مسائل بسیار مهم در ژئومورفولوژی پیدایش بحران آب و هوایی است. بدین معنی که وقتی آب و هوایی تغییر می‌یابد بسیاری از گیاهان با شرایط جدید خود را نمی‌توانند تطبیق دهند. در نتیجه پوشش گیاهی غالباً از بین می‌رود و تا استقرار گیاهان جدید از دانه‌های غیر بومی موقتاً فرسایش شدیدی در همان منطقه برقرار می‌شود. همچنین خاک‌هایی که در دوره آب و هوایی قبلی بر اثر عمل تخریب به‌وجود آمده‌اند به‌طور ناگهانی با شدت هرچه تمام‌تر از سطح زمین برداشته شده حمل می‌گردند. بنابر این در بررسی و تعیین تاریخ ژئومورفولوژی هر منطقه نه تنها بایستی آب و هواهای گذشته را در نظر گرفت بلکه بحران‌های آب و هوایی را که موجب فراهم شدن موقتی فرسایش گشته‌اند را نیز نباید از نظر دور داشت.

آب و هواهای دیرینه زمین:

آب و هواهای دیرینه یا پالئوکلیما نقش بسیار بزرگی در تاریخ ژئومورفولوژی اشکال کنونی زمین به‌عهده دارند. این آب و هواها عبارتند از:

-آب و هوای استوائی نواحی معتدله کنونی در نیمه اول دوران سوم

- آب و هوای گرم اروپای غربی در نیمه دوم دوران سوم(میوسن و پلیوسن)

در حد فاصل پلیوسن و دوران چهارم یعنی ویلافرانشین اولین نوسانات و تغییرات بین آب و هوای گرم و آب و هوای سرد ظاهر می‌شود.

آب و هوای دوران چهارم به‌نوبه خود در خور بررسی ویژه‌ای است. زیرا این عصر به‌علت داشتن مشخصات جدید و مهم در شکل‌بندی کنونی زمین قابل توجه است. علاوه از این تغییرات آب و هوایی نیز در این عصر بسیار سریع صورت گرفته است.


منبع: وبلاگ ژئومورفولوژي ايران http://irgeog.persianblog.ir/

_________________
توانا بود هركه دانا بود


دوشنبه 09 نوامبر, 2015 1:20 pm
مشخصات شخصی

عضو: یکشنبه 13 جولای, 2008 2:07 pm
پست ها: 30
پست Re: جغرافياي طبيعي
دوران چهارم- دوره‌های یخبندان

بررسی‌های مربوط به آب و هوای دوران چهارم با مطالعاتی که در اروپا در زمینه رسوبات یخچال‌های دیرینه صورت گرفته آغاز گشته است. و با توجه به پدیده‌هایی از همان قبیل در سایر قسمت‌های کره زمین معلوم گردیده که در دوران چهارم چهار دوره یخبندان در روی زمین روی داده که در هر دوره طبقات عظیم یخ در نواحی قطبی و ارتفاعات کره زمین انباشته می‌شده و در آب و هوای همه روی زمین تأثیر می‌گذاشته است. امروزه این دوره‌ها که به‌عنوان دوره‌های یخبندان معروفند به‌عنوان بهترین حوادث طبیعی در شکل‌بندی ناهمواری‌های پوسته زمین به‌شمار می‌آیند.

در دوره‌های یخبندان ابتدا یخچال‌ها در قطبین و ارتفاعات تشکیل شده و به‌تدریج وسعت پیدا کرده و به‌همدیگر متصل شده‌اند. پوشش‌های عظیمی را در قسمت‌های شمالی و جنوبی کره زمین تشکیل می‌داده‌اند به‌طوری که در زمان حداکثر گسترش آن‌ها حد جنوبی طبقات یخ قطب شمال تا حدود سیبری و اروپای مرکزی و نواحی شمالی‌تر کشور اتازونی فعلی می‌رسد و ضخامت آن در غالب جاها به چندین کیلومتر بالغ می‌شده است. بدین طریق در بحبوحه دوران‌های یخبندان قسمت مهمی از آب اقیانوس‌ها به‌شکل یخ در این یخچال‌ها حبس می‌شده و در نتیجه سطح آب اقیانوس‌ها پایین می‌رفته است. درباره اثرات مهم این پدیده همین بس که در دوره‌های مزبور خلیج فارس(که حداکثر عمق آن 57 متر است) کاملاً خشک می‌شده است.

بر اساس تحقیقات کم نظیر آ.پنک و ا.بروکنر در منطقه آلپ معلوم شده که در دوران چهارم یخچال‌های آلپ چهار مرتبه از اروپای مرکزی گسترش پیدا کرده‌اند. محققین نامبرده هر مرتبه از گسترش یخچال‌های مزبور را (که در حقیقت مبین یک دوره‌ی یخبندان در همه اروپا است) به‌نام یکی از رودهای آلپ بنام گونز، میندل، ریس و وورم نامیده‌اند. ازمنه بین دوره‌های یخبندان را که اصطلاحاً بین یخبندان نامیده می‌شوند گونز-میندل، میندل-ریس، ریس-وورم می‌نامند.

در دوره یخبندان گونز احتمالاً خط برف دائمی در ارتفاعات کوه‌ها حدود 1188 متر پایین‌تر از امروزه بوده اما بقایای این یخبندان به‌واسطه یخبندان‌های بعدی تقریباً به‌طور کامل از بین رفته است.

از دوره بین یخبندان اول (گونز-میندل) چیزی به‌درستی معلوم نیست. ولی مدت آن با توجه به فرسایش بستر رودخانه ها درحدود شصت هزار سال برآورد می‌شود.

یخبندان دوم(میندل) به‌نظر دو محقق نامبرده مبین مهمترین گسترش در اروپای مرکزی بوده است. خط برف دائمی در کوه‌ها حدود 1300 متر پایین‌تر از امروز بوده است.

دوره بین یخبندان دوم(میندل-ریس) خیلی طولانی بوده (دویست و چهل هزار سال) و در مدتی از زمان مزبور هوا گرمتر از حالا بوده است.

دوره یخبندان سوم(ریس) به‌نظر محققین نامبرده بزرگترین یخبندان در جنوب غرب و بخش غربی آلپ‌ها بوده و خط برف دائمی در حدود 1300 متر پایین‌تر از امروز بوده است.

دوره بین یخبندان سوم(ریس-ورم) نسبتاً کوتاه بوده است(تقریباً شصت هزار سال) ولی احتمالاً مدتی گرم‌تر از عصر کنونی بوده است.

دوره یخبندان چهارم(ورم)، این دوره یخبندان از نظر وسعت کوچکتر از یخبندان ریس بوده است.خط برف دائمی برابر 1188 متر به‌حساب آورده‌اند. مدت زمان بعد از یخبندان ورم را بیست هزار سال تخمین می‌زنند(پنک و بروکنر)


منبع: وبلاگ ژئومورفولوژي ايران http://irgeog.persianblog.ir/

_________________
توانا بود هركه دانا بود


دوشنبه 09 نوامبر, 2015 1:22 pm
مشخصات شخصی

عضو: یکشنبه 13 جولای, 2008 2:07 pm
پست ها: 30
پست Re: جغرافياي طبيعي
تحولات آب و هوایی دوران چهارم در فلات ایران

الف- دوره‌های بارانی:

پیدایش و تراکم طبقات عظیم یخ در مناطق شمالی طبعاً در آب و هوای مناطق جنوبی‌تر من‌جمله فلات ایران و مناطق هم عرض آن نیز تأثیر داشته است. در دوره‌های یخبندان، در مناطقی که در عرض‌های جغرافیایی متوسط و یا پایین قرار داشته‌اند آثار و علائمی از دریاچه‌های دیرینه باقی است که زمانی وجود داشته و از بین رفته‌اند. همچنین شواهد و دلایلی وجود دارد که پاره‌ای از دریاچه‌های فعلی سابقاً دارای سطح و عمق بیشتری بوده‌اند. شواهد مزبور نشان می‌دهد که در این مناطق به‌دفعات دوره‌هایی پیش آمده که بارندگی بیشتر و میزان تبخیر آب کمتر از حالا بوده است. در امریکا اقلاً در دو مورد ارتباط نزدیکی بین خطوط ساحلی دریاچه‌های وسعت یافته قدیمی و گسترش یخ در دوره‌های یخبندان تشخیص داده شده است. به‌هر حال محققین معتقدند که زیادی آب این دریاچه‌ها مرادف بادوران‌های یخبندان بوده و کم شدن آب آن‌ها یا خشک شدن کامل آنان مرادف با دوره‌های بین یخبندان است.

در قاره آسیا-اروپا نیز سرگذشت مشابهی تشخیص داده شده است. دریای خزر و دریای آرال که در شرق آن واقع شده اقلاً سه مرتبه گسترش پیدا کرده و بعداً خشک‌تر شده‌اند. در هر مرتبه هر دو حوضه پر شده و سر رفته است.

عقیده بر این است که برودت هوا در مناطق شمالی موجب پیدایش یخچال‌ها می‌شده. در مناطق جنوبی‌تر موجب گسترش دریاچه‌ها می‌شده است. در نتیجه برودت هوا میزان تبخیر نیز کاهش پیدا کرده است.

به‌تدریج که طبقات یخ تشکیل می‌شد فشار هوا براثر برودت رو به‌ازدیاد می‌نهاد و این مراکز فشار هوا به‌نوبه خود سیکلون‌های متحرک جوی را به مناطق جنوبی‌تر می‌راند و در نتیجه این سیکلون‌ها موجب افزایش میزان بارندگی در دوره‌های غیر یخبندان نیمه بیابانی می‌شد. با افزایش ریزش باران و کاهش تبخیر دریاچه‌های پیدا شده گسترش یافت.
از آنجایی که پیدایش و گسترش دریاچه ها مولود ازدیاد بارندگی بوده مراحل گسترش دریاچه‌ها را دوره‌های بارانی می‌نامند. این دریاچه‌ها موقعی به حداکثر گسترش خود می‌رسیده‌اند که دوره‌های یخبندان به حداکثر گسترش خود رسیده بودند. بدین طریق عقیده بر این است که دوره‌های یخبندان و دوره‌های بارانی مناطق جنوبی‌تر با هم‌دیگر هم‌زمان بوده‌اند و از نظر علت پیدایش با هم‌دیگر ارتباط نزدیک داشته‌اند.

دکتر ر. گرشمن در مورد اوضاع و احوال فلات ایران در دوره بارانی وورم و بعد از آن به‌ترتیب زیر خلاصه می‌کند: تحقیقات زمین‌شناسی نشان داده است که در زمانی که قسمت اعظم سطح اروپا به‌وسیله یخچال‌ها پوشیده شده بود فلات ایران یک مرحله بارانی را طی کرده که ضمن آن حتی دره‌های مرتفع در زیر آب قرار داشته است. قسمت مرکزی فلات که امروزه یک بیابان شوره زار بزرگی است، در آن زمان یک دریاچه وسیع و یا یک دریای داخلی بوده که رودخانه‌ها از کوه‌های مرتفع به آن می‌ریخته است. ماهی‌های فسیل و گوش ماهی (....) که نه تنها در بیابان بلکه در دره‌های مرتفع پیدا شده‌اند وضع جغرافیای طبیعی این کشور را به‌صورتی که هزاره‌های زیادی قبل از میلاد بوده منعکس می‌سازد. در زمانی که بین ده و پانزده هزار سال قبل از میلاد یک تغییر تدریجی در آب و هوا روی داد و دوره‌های بارانی تبدیل به‌اصطلاح دوره خشک گردید که هنوز هم ادامه دارد.

ب- دوره‌های سرد:

امروزه مسأله دوره‌های بارانی در فلات ایران و نیز مسئله دریای داخلی و یا دریاچه بسیار بزرگی در محل کویر مرکزی ایران در دوران چهارم تا حد زیادی مورد تردید است. تحقیقات بیشتر متمایل به این است که در فلات ایران به‌جای دوره‌های بارانی در دوره‌های یخبندان دوره‌های سرد وجود داشته است که نشانه آن حرارت متوسط هوا در قسمت‌های مختلف فلات 4 تا 8 درجه سانتی‌گراد پایین‌تر از امروز بوده و این جریان طبعاً نتایج خاصی را از حیث وضع محیط من‌جمله از حیث تعداد و گسترش سطوح آب به‌وجود می‌آورده است.

دانیل. ب. کرینسلی که جدیدترین تحقیقات را درباره کویر مرکزی ایران انجام داده در رساله خود تحت عنوان "ژئومورفولوژی و آب و هوای دیرینه پلایاهای ایران" مطلب را چنین خلاصه می‌کند: از بررسی‌های انجام شده چنین به‌دست می‌آید که آب و هوای ایران در دوره پلیوستسن از حیث اختلافات منطقه‌ای با وضع امروز قابل مقایسه بوده ولی این اختلافات از حیث شدت‌های آب و هوایی آن زمان از امروز بیشتر بوده است.

در جبهه‌های داخلی زاگرس شمالی و البرز در دوره‌های یخبندان هوا 5 تا 8 درجه سانتی‌گراد سردتر از عصر معاصر بوده و در زمستان برف ارتفاعات را تا حدی حفظ می‌کرده و در نتیجه ممکن است فصل جریان آب‌ها بر اثر ذوب شدن برف‌ها دیرتر و طولانی‌تر از امروز بوده است.

هوای سردتر، رطوبت بیش‌تر، طولانی شدن فصل یخ بستن و ذوب شدن زمین خرد و متلاشی شدن سنگ‌ها را تشدید می‌کرده و خرده سنگ‌هایی که بدین طریق به‌وجود می‌آمده توسط رودخانه‌هایی که آب بیشتری داشته‌اند به دره‌ها و حوضه‌های خارج منتقل می‌شده است. سطح دریای خزر در دوره یخبندان میندل 90 متر و در یخبندان‌های بعدی به‌مقدار کم‌تری بالا بوده است.

دریاچه ارومیه هم در دوره‌های سرد پلیوستن توسعه پیدا می‌کرد. بر طبق نظر بوبک علت آن پایین آمدن حرارت متوسط هوا به‌میزان 5 درجه سانتی‌گراد کم‌تر از امروز بوده و امکان دارد عملاً بارندگی بیش‌تری صورت نگرفته باشد.

در مناطق جنوب غربی‌تر در دره‌های زاگرس حرارت متوسط دوره‌های سرد 3 تا 4 درجه پایین‌تر از امروز بوده است. فاصله دورتر این مناطق از منبع بارندگی یعنی مدیترانه توأم با موقعیت جنوبی‌تر و ارتفاع کم‌تر آنان باعث می‌شد که بارندگی در این مناطق نسبت به کوهستان‌های شمالی‌تر کم‌تر و میزان تبخیر بیش‌تر باشد. با وجود این رژیم کلی بارندگی و تبخیر مازاد آبی باقی می‌گذاشته و این امر موجب گسترش دریاچه‌های کوچک بوده است.

در جناح‌های داخلی جبال فلات ایران به‌مناسبت هوای سردتر تخریب مکانیکی سنگ‌ها ناشی از یخ بستن زیادتر بوده و خرده سنگ‌های حاصله موجب انباشتگی دره‌های رودخانه‌ها و بالا آمدن سطح آن‌ها در جلگه‌های کوهپایه‌ای شده است. علاوه بر این سردی هوا موجب توقف گسترش گیاهان شده در نتیجه در برابر جریان‌های متناوب سیلاب‌ها مانعی وجود نداشته است.

در طول جبهه داخلی این کوه‌ها و یا در حوضه‌های میان‌کوهی مازاد آب دریاچه‌هایی کم عمق ایجاد می‌نمود.

هرچه از ارتفاعات به‌طرف داخل فلات پیش برویم، با دریاچه‌هایی که از هم‌دیگر فاصله داشته‌اند مواجه می‌شویم تا بالاخره در محل کویر مرکزی فعلی که دریاچه‌های کم عمق شور وجود داشت، این سطوح آب در مرحله اول ناشی از کاهش میزان تبخیر بوده‌اند.

از دوره وورم به این طرف افزایش درجه حرارت به‌ویژه در فصل تابستان موجب گردیده که دریاچه‌های دائمی تبدیل به دریاچه‌های فصلی و یا به‌‎کلی خشک گردند. دریاچه‌های کم عمق شور خشک شده قشر نمک برجای بگذارند. موقعیت این قشرهای نمک در سطح بسیاری از دریاچه‌های کویری نشان دهنده این است که آب و هوای خشک امروزی قسمتی از یک جریان خشک‌سالی کلی است که از پایان یخبندان ووروم تا به‌حال ادامه داشته است.

در نتیجه در ملاحظه آب و هوای فلات ایران در دوره پلیوستن به‌کار بردن اصطلاح بارانی نامناسب به‌نظر می‌رسد. در داخل ایران تأثیر دقیق میزان حرارت در میزان تبخیر و اهمیت مقدار و شدت بارندگی‌های محلی (نه میزان بارندگی سالیانه) عوامل اصلی آب و هوایی بوده‌اند که در ایجاد فعل و انفعالات و پیدایش اشکال زمین تأثیر داشته‌اند.


منبع: وبلاگ ژئومورفولوژي ايران http://irgeog.persianblog.ir

_________________
توانا بود هركه دانا بود


دوشنبه 09 نوامبر, 2015 1:24 pm
مشخصات شخصی

عضو: یکشنبه 13 جولای, 2008 2:07 pm
پست ها: 30
پست Re: جغرافياي طبيعي
فرسایش ناهمواری‌ها:

برای درک وسعت و عظمت تأثیر چنین جریاناتی در پیدایش وضع فعلی فلات ایران کافی است که وسعت و عظمت فرسایش زمین را مورد توجه قرار دهیم.
پروفسور رابرت.ج. برید وود در مقاله‌ای تحت عنوان "ماقبل‌التاریخ خاور نزدیک" می‌نویسد: "وضع عمده تاریخ مورفولوژی این ناحیه در عهد پلیوستسن عبارت از فرسایش سطح ناهمواری‌ها و تراکم رسوبات حاصله است که گاهی به‌میزان زیاد صورت گرفته است".

م.پ.پتروف در کتاب "مشخصات جغرافیای طبیعی ایران" می‌نویسد: "در دوران چهارم فرسایش خشکی‌ها و ناهمواری‌ها زیادتر شده و محصول فرسایش در پای دامنه‌ها و دره‌ها به‌جای نهاده شده و آن‌ها را پر کرده است. نهشته‌های دوران چهارم و آبرفت رودخانه‌ها و سیلاب‌ها و رسوبات دریاچه‌ای و برکه‌ای هم در دشت‌ها و هم در دره‌های بین کوهی و زمین‌های گسترده و وسیع تشکیل داده است که جنس آن‌ها از قلوه سنگ‌ها و ماسه‌ها و مواد نرم و ریز دیگر می‌باشد. اگرچه وضع کنونی آب و هوای ایران خشک و یا نیمه خشک است ولی در ساختمان زمین‌شناسی آن عمل فرسایش غلبه دارد. فعالیت و تأثیر آب‌های جاری را حتی می‌توان در مرکز دشت‌ها و کویرهای مرکزی ایران مشاهده نمود، گو این‌که در حال حاضر آب وجود ندارد لیکن اثرات آن‌ها کاملاً نمایان است".
ژاک دومرگان در کتاب "زمین‌شناسی ایران" می‌نویسد: "متعاقب بالا آمدگی فلات ایران عمل آب‌ها با خشونتی باور نکردنی انجام یافته است. حاصل و آثار آن‌ها را در پای رشته جبال به‌صورت طبقات سنگ ریزه‌هایی که گاهی به 300 تا 400 متر می‌رسند می‌بینیم. وسعت و عظمت فرسایشی که در عهد چهارم در قسمت‌های مختلف آسیای جنوب غربی روی داده بالاخص در سرزمین بین النهرین چشم‌گیر است".

دکتر.ژ.کنتنو در کتاب خود به‌نام "طوفان بابلی" تحت عنوان "توضیحات طبیعی طوفان" می‌نویسد: "در هزاره چهارم قبل از میلاد زمانی که تمدن کشور سومری تشکیل می‌یافت خلیج فارس در حدود 150 کیلومتر بیش‌تر از حد امروزی خود به‌طرف جلگه‌های فعلی بین النهرین امتداد داشت و رودهای دجله و فرات هرکدام به‌طور جداگانه وارد خلیج مزبور می‌شدند. کلیه زمین‌هایی که از آن زمان تا به‌حال تشکیل یافته به‌واسطه طغیان‌های این دو رودخانه حمل شده است. به‌علاوه حفاری‌هایی که در این مناطق انجام شده نشان می‌دهد که خلیج فارس تا حدود 150 کیلومتر شمالی‌تر از حد فعلی خود امتداد داشته که سومری‌ها در آن‌جا ساکن بوده‌اند. باید تا سرزمین هیت که دو رودخانه از فلات خارج می‌شوند حدود 600 کیلومتر حساب کرد. کلیه این مسافت توسط آبرفت‌های این رودخانه تشکیل شده است".

در مورد آذربایجان م.پ. پتروف می‌نویسد: "آذربایجان شمالی برخلاف البرز طبقات محصور کم‌تر دارد و شستشوی سطحی در مواد آن بیش‌تر روی داده به‌قسمی که در بعضی نقاط اعماق لایه‌های بلورین درونی برهنه شده و در سطح زمین دیده می‌شود. عمل فرسایش به‌مدت طولانی با توجه به نوسانات جوی موجب تغییرات مهمی در شکل ناهمواری‌های ایران زمین شده است. با توجه به این نوسانات آب و هوایی و با ازبین رفتن جنگل برکه‌ها و بوته زارها و مراتع مواد ابرفتی عظیمی حاصل گشته که به‌آسانی دریاچه‌ها را پر کرده و از بین برده‌اند. و به‌احتمال قوی فلات ایران تا زمان‌های نسبتاً جدید تاریخی از حیث دارا بودن دریاچه‌های کوچک و برکه‌ها و غیره به‌مراتب غنی‌تر از امروز بوده است".


منبع: وبلاگ ژئومورفولوژي ايران http://irgeog.persianblog.ir

_________________
توانا بود هركه دانا بود


دوشنبه 09 نوامبر, 2015 1:26 pm
مشخصات شخصی
مشاهده پست های قبلی:  نمایش بر اساس  
پاسخ به موضوع   [ 32 پست ]  برو به صفحه قبلی  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7  بعدی

افراد آنلاین

کاربر حاضر در این تالار : - و 1 مهمان


شما نمی توانید در این تالار موضوع جدید باز کنید
شما نمی توانید در این تالار به موضوع ها پاسخ دهید
شما نمی توانید در این تالار پست های خود را ویرایش کنید
شما نمی توانید در این تالار پست های خود را حذف کنید
شما نمی توانید در این تالار ضمیمه ارسال کنید

جستجو برای:
پرش به:  
cron
استفاده و نقل از مباحث سایت، فقط با ذکر منبع و لینک سایت میکرورایانه مجاز است.
Copyright © 2006 - 2010 MicroRayaneh - Powered by phpBB © phpBB Group
Valid CSS2 Valid XHTML 1.0
طراحی سایت : میکرو رایانه