تالار گفتگوی میکرو رایانه :: مشاهده موضوع - metaphor
تالار گفتگوی میکرو رایانه
http://www.microrayaneh.com/forum/

metaphor
http://www.microrayaneh.com/forum/viewtopic.php?f=31&t=2399
صفحه 1 از 1

نویسنده:  mohsen yazdanbakhsh [ شنبه 02 می, 2009 6:40 pm ]
موضوع پست:  metaphor

با سلام و خسته نباشید من دانشجوی مقطع کاردانی رشته نرم افزار هستم من میخاستم ببینم که metaphor چیه و چرا در مدیا پلیر علامت پلی به آن شکل است چرا به شکل دیگری نیست یا علامتهای دیگر مثل توقف
ممنون میشم مرا راهنمایی کنید
ایمیل من :myazdanbakhsh@yahoo.com

نویسنده:  robot [ یکشنبه 03 می, 2009 4:09 pm ]
موضوع پست:  Re: metaphor

«Metaphor » یعنی « استعاره » در فرهنگ رایانه، کاربر (به انگلیسی: User) کسی است که با یک سیستم - اعم از سخت‌افزار یا نرم‌افزار - تعامل دارد و از آن استفاده می‌کند. اکثر اوقات، کاربر انسان است. مثلا می گوییم واژهٔ کاربر، استعاره‌ای‌ (Metaphor) است که بین افرادی که در پیاده‌سازی سیستم مشارکت داشته‌اند (مانند برنامه‌نویسان)، و استفاده‌کنندگان واقعی از آن (مانند اپراتورها)، تمایز ایجاد می‌کند. گاهی برای تأکید، از اصطلاحاتی مانند کاربر نهایی (End-user) یا کاربر نابرنامه‌ساز (Non-programmer User) هم استفاده می‌شود.

هر سیستم می‌تواند یک یا چند نوع کاربر داشته باشد؛ برای نمونه تالار گفتگوی میکرورایانه سه نوع کاربر وجود دارد: مدیران و ناظران، نویسندگان مطالب و بازدیدکنندگان.

ریشه شناسی کلمه :
در اصل کلمه ی Metaphor کلمه ای یونانی بود که معنای آن « انتقال » است . ریشه شناسی یونانی این واژه به این صورت است که meta به معنای « یک تغییر » و pherein به مفهوم « حاوی بودن یا حمل کردن » است . در یونانی مدرن کلمه ی Metaphor به معنی نقل و انتقال است .


در تحلیل ادبیاتیِ یک استعاره ( از واژه ی یونانی metapherin ) باید گفت که یکی از صنایع بدیعی است که به این صورت تعریف می شود :


" قیاس بین دو یا شمار بیش تری از چیزهایی که به ظاهر نامربوط هستند . "


در ساده ترین مورد ، استعاره شکل زیر را دارد :


" ] اولین چیز [ هست ] دومین چیز [ . "


در شکل عمومی تر ، یک استعاره اولین شیئ را به صورت بودن یا معادل دومین شیئ به لحاظ بعضی از خصلت ها می شناساند . بنابراین اولین شیئ می تواند به صورت موجز شناسانده شود چون ویژگی های تلویحی و عیان از شیئ دوم ، برای بیش تر کردن توضیح شیئ اول به کار می رود .


این ابزار برای استفاده در ادبیات به ویژه در شعر شناخته شده شده است . در مواردی که با واژه های اندکی ، احساسات و تداعی ها از یک متن به اشیاء و مواردی در متنی متفاوت پیوند می خورند .


در تئوری سخنوری یا صنایع بدیعی ، استعاره عمومن این گونه مورد نظر قرار می گیرد که همسان پنداری صریح روابط است و تاثیرگذارتر و بی محابا تر از یک قیاس تشبیهی است ، گر چه این دو نوع از تکنیک های Trope صنایع بدیعی خیلی شبیه هم اند و اغلب موجب اشتباه می شوند .


یکی از ویژگی های متمایزکننده این ست که بی محابایی یک استعاره ، ساختار مقوله ی زیربنایی را مورد سوال قرار می دهد در حالی که در یک قیاس تشبیهی ، تفاوت های نسبی بین مقوله ها بارز و معلوم باقی می ماند .


به همین گونه ، استعاره ها از دیگر مفاهیم بدیعی مرتبط مانند دگرنامی(metonymy) ، سینکدوکی (synecdoche) ، تشبیه(simile) ، کنایه (allegory) و تمثیل (parable) متمایز می شود .


بخش های یک استعاره :


بنا به گفته ی آی. اِی. ریچاردز I. A. Richards در کتاب فلسفه ی صنایع بدیعی (1936) استعاره شامل دو بخش زیر است :


نهاد (tenor) - شیئ است که به آن ویژگی ها نسبت داده می شود .


بیانگر ( vehicle) - شیئ است که از آن ویژگی ها به عاریه گرفته می شوند .


All the world's a stage,


And all the men and women merely players;


They have their exits and their entrances; - (William Shakespeare, As You Like It, 2/7)


" تمام جهان صحنه ی نمایش است ،


و تمام مردان و زنان تنها بازیگران اند ؛


بیرون رفتن و به صحنه آمدن ِ خودشان را دارند ؛ "


این نقل قول معروف مثال خوبی برای استعاره ست . در این مثال « جهان » با « صحنه ی نمایش » مقایسه می شود ، منظور در این جا شناساندن جهان ، با سخن گفتن از ویژگی های شناخته شده ی صحنه ی نمایش است . در این مورد ، « جهان » ، نهاد است و « صحنه ی نمایش » ، بیانگر .


« مردان و زنان » ، نهاد دوم اند و « بازیگران » ، بیانگرِ این نهاد دوم .


استعاره گاهی اوقات از نظر انگیزه (Ground)و گسترش پذیری (Tension) تحلیل می شود . انگیزه شامل مشابهت ها ی بین نهاد و بیانگر است . گسترش پذیری استعاره شامل نامشابهت ها بین نهاد و بیانگر است .


در مثال بالا ، پایه از روی سطر سوم توضیح داده می شود : " همه ی آن ها بیرون رفتن و به صحنه آمدنِ خودشان را دارند " .


در این نمایشنامه ، شکسپیر این استعاره را تا بیست سطر بعدی ادامه می دهد - که آن را مثالی خوبی برای استعاره ی گسترش یافته می سازد .


عبارت های مربوط به « نهاد » و « گزاره » در واژه شناسی جرج لاکوف George Lakoff ، به صورت « هدف » و « منشا » هستند . در این نامگذاری ، استعاره ها با استفاده از قاعده ی زیر نامگذاری می شوند :


] هدف [ هست ] منشا [ .


در این نشانه گذاری مثال آورده شده در بالا از شکسپیر به صورت " نوع بشر هست تئاتر " ، بیان می شود .


انواع یک استعاره :


در زیر انواع استعاره هایی که با عمومیت بیش تری شناخته شده اند می آید .


1 ) استعاره ی گسترده ( استعاره ی بعید )


Extended metaphor


این استعاره یک شئ اصلی را با چندین شئ فرعی ، قیاس آغاز می کند . نقل قول بالا از شکسپیر مثال خوبی است . جهان به صورت یک نمایش نمایانده می شود و سپس مردان و زنان اشیاء فرعی هستند که در همان متن بیش تر توصیف می شوند .


تشبیه حماسی یا تشبیه هومری (Homeric simile) استعاره ی گسترده ای است که دارای تفصیلاتی درباره ی بیانگری است که این توضیحات در واقع جهت نیت استعاری لازم نیست . این امر می تواند به قطعه های فکاهی گسترش یابد . مثلن :


"This is a crisis. A large crisis. In fact, if you've got a moment, it's a twelve-storey crisis with a magnificent entrance hall, carpeting throughout, 24-hour porterage and an enormous sign on the roof saying 'This Is a Large Crisis.'" (Black Adder)


2 ) استعاره ی ناهمگون :


Mixed metaphor


استعاره ای است که در طی یک تصویر به هویتی ناهمخوان با هویت آغازین تغییر می کند . مثلن :


"He stepped up to the plate and grabbed the bull by the horns"


" او به جام مسابقه نزدیک شد و شاخ گاو را به زور گرفت " ، در این جا دو استعاره ی رایج در آفرینش یک تصویر بی معنی موجب سردرگمی می شوند .


3 ) استعاره ی بی جان :


Dead metaphor


استعاره ای است که در آن مفهوم یک ایماژِ منتقل شده ، موجود نیست . مثلن :


"to grasp a concept."


" به چنگ آوردن یک مفهوم . "


یا :


"to gather you've understood."


" فهمیده ای که برسی " ( رسیدن مانند رسیدن میوه )


هر دوی این عبارت ها از یک کنش فیزیکی به عنوان یک استعاره برای فهمیدن ( که خودش یک استعاره است ) استفاده می کنند اما در هیچ کدام از این موارد گوینده گان انگلیسی در واقع کنش فیزیکی را تصویر نمی کنند .


استعاره های بی جان از روی معنی ، به طور معمول مورد توجه قرار نمی گیرند . بعضی تمایز قائل می شوند بین « استعاره ی بی جان » که بیش تر گوینده گان از منشا آن کاملن ناآگاه اند ( مثل " فهمیدن " که به این مفهوم است که مفهومی را درک کردن ) و یک استعاره ی نهفته (dormant metaphor) که مردم از ویژگی استعاری آن آگاه اند اما ندرتن درباره ی آن فکر می کنند ( مثل " شکستن یخ" ) . اما دیگران از استعاره ی بی جان هم برای این مفاهیم و هم به صورت عمومی تر به عنوان وسیله ای برای نمایاندن کلیشه ی استعاری استفاده می کنند .


4 ) استعاره ی سینکدوکی


Synechdochic metaphor


این استعاره ای است که در آن بخش کوچکی از چیزی برگزیده می شود تا همه ی آن را نشان بدهد تا اجزای معینی از آن کل را پررنگ کند . مثلن :


"a pair of ragged claws"


" یک جفت پنجه ی اره مانند "


نشاندهنده ی یک خرچنگ در شعر Love Song of J. Alfred Prufock تی. اس. الیوت است که خرچنگ را که ویژگی های تیزی و درندگی را که به پنجه ها ربط دارد این گونه شرح می دهد .


دیگر گونه های استعاره هم شناسایی شده اند ، اگر چه که این نامگذاری ها به گونه ی جهانی پذیرفته نشده اند :


1 ) استعاره ی پویا


Active metaphor


استعاره ای است که در تقابل با یک استعاره ی بی جان می باشد ، این نوع استعاره بخشی از زبان روزانه نیست و به عنوان یک استعاره ، شایان توجه است . مثلن :


"You are my sun."


2 ) استعاره ی مطلق (غیر قیاسی)


Absolute or Paralogical metaphor


این نوع استعاره که گاه ، « ضد استعاره » (antimetaphor) نامیده می شود ؛ استعاره ای است که نکته ی قابل تشخیصی از مشابهت بین ایده و ایماژ وجود ندارد . مثلن :


"The couch is the autobahn of the living room."


"کاناپه اتوبان اتاق نشیمن است ."


3 ) استعاره ی تجربی (آموزشی)


Experiential or Learning metaphor


تجربه ای است که به شخص امکان می دهد درباره ی تجاربی بیش از آن تجربه بیاموزد . مثلن :


صعود از کلیمانجارو به عنوان استعاره ای برای زندگی در کنکاشه های ماجراهای Eric Edmeades استفاده می شود .


4 ) استعاره ی پیچیده


Complex metaphor


استعاره ای است که یک هویت را بر دیگری سوار می کند . مثلن :


"That throws some light on the question."


" که نوری بر پرسش می تاباند ."


نور تاباندن ، استعاره است و واقعن نوری وجود ندارد .


5 ) استعاره ی ترکیبی (آزاد)


Compound or Loose metaphor


استعاره ی است که ذهن را با چندین نقطه ی مشابهت درگیر می کند . مثلن :


"He has the wild stag's foot."


"پاهای یک گوزن نر وحشی را دارد "


این عبارت نشاندهنده ی زیبایی و چالاکی علاوه بر بی باکی است .


6 ) استعاره ی تلویحی (ضمنی)


implicit metaphor


در این استعاره نهاد مشخص نمی شود اما به طور تلویحی حضور دارد . مثلن :


"Shut your trap!"


" دام ات را جمع کن ! "


دهان شنونده در این جا ، نهاد نامشخص است .


7 ) استعاره ی پنهان


Submerged metaphor


گزاره در این نوع استعاره تلویحی است یا این که با یک جنبه شناسایی می شود . مثلن :


"my winged thought".


" اندیشه های بالدار من "


در این جا شنونده باید ایماژ پرنده را جانشین کند .


8 ) استعاره ی ساده (موجز)


Simple or tight metaphor


استعاره ای است که در آن مشابهت وجود دارد اما یک نکته بین نهاد و بیانگر هست . مثلن :


"Cool it".


" سردش کن ! "


در این مثال ، بیانگر " cool " دما است و نه چیز دیگر ، پس نهاد "it" تنها می تواند با یک ویژگی بر بیانگر بنا شود .


9 ) استعاره ی اساسی


Root metaphor


جهان بینی بنیادی است که درک افراد را از یک موقعیت شکل می بخشد . مثالی در این مورد می تواند درک تندرستی به عنوان فرآیندی مکانیکی باشد یا زندگی را یک بیان طبیعی از شکلی « آرمانی » دیدن ( مثلن میوه ی بلوط که به درخت بلوط رشد می کند . ) .


استعاره ی اساسی شکل متفاوتی از انواع پیشین استعاره است که در آن لزومن ابزاری صریح زبان موجود نیست اما پنداشتی بنیادی و غالبن ناخودآگاه است .


مذهب منبعی معمول از استعاره های اساسی است ، زیرا که زندگی ، ازدواج ، مرگ و دیگر تجربه های جهانی زندگی می تواند دربردارنده ی مفاهیم دیگرگونی برای مردمان متفاوت باشد بر اساس درجه ی مذهب یا نوع آن و یا از جهات دیگر .


برای نمونه برخی مذهبیون زندگی را به گونه ی یک تیر که رو به جلو به نقطه ی پایانی در آینده نشانه شده است می نگرند . دیگران آن را به صورت چرخه ی مکرر بی پایانی می بینند . فیلسوف استفان پِپِر Stephen Pepper در کتاب فرضیه ی جهان اش این ترکیب ( منظور استعاره ی اساسی است . پیپ قرمز ) را ساخت و تئوری چهار استعاره ی اساسی اصلی را پیشنهاد نمود :


شکل گرایی (formism)


مکانیسم (mechanism)


ارگانیسیسم (organicism)


بافتارگرایی (contextualism)


10 ) استعاره ی مفهومی


Conceptual metaphor


تداعی بنیادی است که هم در زبان و هم در اندیشه ، ساختار یافته است . مثلن در شعرِ "Do Not Go Gentle into That Good Night" دیلن تامس Dylan Thomas ، استعاره ی مفهومی ِ " زندگی ، یک روز است " به طور مکرر بیان شده است و در تمام شعر گسترش یافته است .


همین استعاره ی اساسی کلید حل چیستان مجسمه ی ابوالهول است :


"What goes on four legs in the morning, two legs at midday, and three in evening? - A man."


" آن چه که در بامداد با چهار پا راه می رود ، با دو پا در نیمروز ، و با سه پا در شامگاه ؟


پاسخ : انسان "


شبیه استعاره های اساسی ، استعاره های مفهومی تنها با کلمه بیان نمی شوند بلکه شیوه های دیرینی از اندیشه ی بنیادی نیز هستند که شالوده ی بسیاری بیان های استعاری مربوطه اند .


چون هر دوی این استعاره ها بیش تر اساس عبارت های استعاری اند تا سطح آن ها ، به آسانی با هم اشتباه گرفته می شوند . مثلن در امریکا ، هم محافظه کارها و هم لیبرال ها از استعاره های Family گر چه به روش های متفاوت برای سیاست ملی استفاده می کنند . هر دو گونه ی کاربرد به طور بنیادی به استعاره های ریشه ای « اُرگانیک » در نامگذاری پِپِر تفکیک می شوند ، در حالی که لاکوف بین چندگونگی استعاره ی ""A Nation Is A Family" " تمایز قایل می شود .


11 ) استعاره ی به-زوال


Dying metaphor


عبارتی تحقیر آمیز است که جورج اُروِل George Orwell در مقاله ی سیاست و زبان انگلیسی اش وضع کرد . اُروِل ، استعاره ی به-زوال را به صورت استعاره ای که نمرده است ( استعاره های بی جان dead metaphors فرق دارند و مانند کلمه های معمولی اند ) ، اما فرسوده و ازکارافتاده است ، تعریف می کند و می گوید که استعاره های به-زوال به این دلیل نگه داشته می شود که مردم را از ساختن یک عبارت نو برای خودشان به دردسر نمی اندازد .


به طور خلاصه ، مثالی کلیشه ای این است : " پاشنه ی آشیل " . اُروِل بیان می کند که نویسنده گان آثارشان را موشکافانه برای یافتن چنین شکل های به-زوال که به طور معمول قبلن در نشر ندیده اند موشکافی می کنند و و آن ها را با الگوهای زبانی متفاوتی عوض می کنند .

صفحه 1 از 1 همه زمانها به صورت UTC + 3:30 hours تنظیم شده.
طراحی سایت از میکرو رایانه