مباحث آموزشی ICDL در سایت

آشنایی با شگردها و روشهای رتبه بندی سایتها به وسیله موتورهای جستجو و طراحی سایت با در نظر گرفتن این روش ها باعث افزایش رتبه و رنکینگ سایت در موتورهای جستجو می شود. توضیحات بیشتر را در بخشهای ذیربط مطالعه فرمایید.

سایتها و حتی صفحات وب سایت ها یا وبلاگهایی که دارای رتبه و رنکینگ بالایی در موتور جستجوی گوگل هستند، در زمان سرچ کاربران جزء اولین پیشنهادهای گوگل ظاهر می شوند و بنابراین تعداد بازدیدکنندگان و مراجعان این سایتها بالاتر از مراجعات به وب سایتها یا وبلاگ هایی خواهد بود که رتبه و رنکینک سایت آنها کمتر و پایین تر است.

مقالات و مباحث برگزیده سایت:

تبلیغات

ساخت و طراحی سایت

تبلیغات در سایت

فهرست های مقالات

اکثریت بازدید کنندگان سایتها از طریق موتورهای جستجو به آنها دسترسی پیدا می کنند. به همین دلیل رتبه یک سایت در نزد موتورهای جستجوگر، اهمیت زیادی در دنیای وب و اینترنت دارد.

افزایش رتبه سایت

اگر کدهای یک سایت دارای خطا باشد از دید موتورهای جستجو در اولویت و اهمیت پایین تری نسبت به سایت های مشابه قرار می گیرد.

سایر مباحث سایت

تبلیغات

بورس کالا

سایت سهام و بورس

بیل گیتس سخن می گوید-1

ویلیام هنری گیتس ، مؤسس و رئیس شرکت مایکروسافت به طور شگفت آوری در بسیاری از زمینه ها موفق بوده است . خلاقیتهای او در زمینه نرم افزارهای مربوط به کامپیوترهای شخصی توانسته تمام زندگی ما را تغییر دهد . گیتس بر این اعتقاد قدیمی که افکار بزرگ فقط از ذهن فلاسفه ، نویسندگان و استادان دانشگاه تراوش می کند خط بطلان کشید . در حقیقت همانگونه که ریچارد کارلگارد می گوید اکنون آن تفاوتی که در گذشته میان عقاید ، محصولات ، چهره های زودگذر و چهره های ماندگار وجود داشت از بین رفته است .

گیتس برای مایکروسافت چیزی بیش از یک عضو اجرایی معمولی به حساب می آید . او خورشید و سلطان مایکروسافت است . شرکتی که او را در سن 31 سالگی یک میلیاردر و قبل از 40 سالگی ثروتمند ترین مرد آمریکا کرد . اکنون گیتس بازمانده و پیروز یک صنعت پیش رونده است که تاریخ اندکی داشته و روش وخصوصیات آن دقیقاً مشخص نیست .

برای فهم آنکه چگونه بعضی از مردم درباره گیتس می اندیشند می توان به اینترنت وصل شد و به برسی سایتهایی پرداخت که سعی کرده اند گیتس را به شکل شیطانی در لباس انسان توصیف نمایند . برای مثال اگر به سایت Bill Gates Joke Page بروید در آنجا این جمله را خواهید دید : «چه کار می کردید اگر با صدام حسین و بیل گیتس تنها بودید در حالیکه تنها دو گلوله در اسلحه شما وجود داشت ؟ دو گلوله را به سوی بیل گیتس شلیک می کردیم .»

حملات علیه بیل گیتس تنها محدود به اینترنت نمی شود . برای مثال میچ کاپور مبتکر نرم افزار Lotus 1-2-3 و رئیس قبلی شرکت Lotus گیتس را اینگونه توصیف می کند : «بیل گیتس یک مرد قدرتمند ، موفق ، بی رحم و ضد اصول اخلاقی است . من تصور می کنم هر کسی که با به کارگیری استراتژی های غیر اخلاقی فضای رقابت را برای سایرین از بین می برد یک بی رحم به تمام معناست ، و بیل گیتس از این نظر یک چهره ی موفق بوده است .»

مجله جهان کامپیوتر درباره بیل گیتس اینگونه سخن می گوید : «تا چند سال پیش وقتی از بیل گیتس سخن به میان می آمد او را یک تاجر نابسامان می شناختند که با شجاعت اساس کار خود را بر روی پهنه ای از فناوری که توسط سایرین نادیده گرفته شده بود پایه گذاری کرد . اکنون او به یک فرد خبیث و قلدر که می خواهد تمام جهان نرم افزار را در دست خود داشته باشد تبدیل شده است . او یک مرد حریص است که هم در دنیای مصرف کنندگان و هم در دنیای رقیبان ، خود را صاحب اختیار می داند .»

با توجه به تعابیر مختلفی که از بیل گیتس به عمل آمده قضاوت درباره او دشوار می گردد . از آنجایی که او با داشتن 22 درصد از سهام شرکت مایکروسافت ثروتمند ترین مرد آمریکا و جهان است جای تعجب نیست که مورد حسادت ، بد گمانی و یا حتی تملق و چاپلوسی قرار گیرد . توصیف های گوناگونی که از بیل گیتس می شود ارزیابی متعادل و درست درباره او را دشوار می سازد .

اما آقای ناتان میروند که از طراحان فن آوری های جدید ماکروسافت است درباره بیل گیتس چنین می گوید : «گیتس را باید با پیشگامان انقلاب صنعتی مقایسه کنیم . والبته ارتباطی که در این مقایسه وجود دارد از این نظر درست است که پیشگامان صنعتی و یا افرادی مانند چون بیل گیتس که پیشگامان فن آوری هستند همه موجب تغییر روش زندگی مردم شده اند . میروند توضیح می دهد که در سالهای 1875 تا 1900 اختراعات جدیدی چون ماشین تایپ ، تلفن ، موتور احتراق داخلی و غیره در همه جا فراگیر شدند .»

در یک بازنگری وقتی به نخبگانی چون توماس ادیسون ، الکساندر گراهام بل ، آندریو کارنگی و جان راکفلر نگاه می کنیم می بینیم اینان افراد متفکری بودند که فرصت ها را دیده و بر روی آنها سرمایه گذاری کردند. این سرمایه گذاری نوعی شرط بندی بود که می توانست تمام دارایی آنها را بر باد داده و یا همچون نتایجی که آنها به آن رسیدند موجب سرشناسی و ثروتمند شدن این افراد شوند .

اما فقط ثروت و ابتکار عمل گیتس نیست که دیگران را مات و مبهوت کرده است بلکه تفاوت میان طرز رفتار و موقعیت اجتماعی او باعث گیج شدن سایرین شده است . او بسیار عامیانه سخن می گوید و مدل موها و طرز لباس پوشیدنش اصلاً نشان دهنده ی اعتبار تجاریش نیست . این تفاوت در مورد سن او نیز قابل مشاهده است . وقتی در دهه 70 بیل گیتس کارش را شروع کرد 19 ساله بود اما بعد از سه دهه هنوز او 30 ساله نشان می دهد .

بیل گیتس از نظر ظاهر دارای میمک های ( حرکات تکراری دست وچهره ) بسیاری است که او را به یک شخصیت مناسب برای کارتونها تبدیل می کند . اگرچه دفعات سلمانی رفتن او در چند سال اخیر زیادتر شده اما هنوز همچنان به هم ریخته و نا مرتب می نماید . مجله Vanity Fair گیتس را کودک 13 ساله ای می نامد که هنگام ارائه یک سخنرانی علمی ناچار است تمام انرژی و هیجان خود را پنهان سازد .

شاید تمام حرف و حدیث هایی که درباره گیتس گفته شده به این دلیل است که وقتی او کارش را در جهان تجارت آغاز کرد بسیار جوان بود . او در آن زمان از لحن تند و تا حدی بی ادب برخوردار بود و بسیار از خود راضی به نظر می رسید اما با گذشت زمان او نیز رشد کرد و شخصیتش بهتر شد . در هر صورت با وجود این که اکنون گیتس یک فرد میانسال است هنوز به دشواری می توان او را ارزیابی نمود . وقتی به ارزیابی زندگیش می پردازیم به نظر می رسد در هر مرحله به گونه ای که لازم بود رفتار نموده است . علاقه به عرضه فناوریهای جدید به هیچ وجه نتوانستند مانع ازدواج و یا پدر شدن او شوند . حتی وقتی که قرار شد در مجامع دولتی حضور یابد سعی کرد چهره دوستانه تر و متشخص تری به خود بگیرد .

صرف نظر از شخصیت گیتس ، اکنون تمام تلاش او مبتنی بر این موضوع است که به رشد مایکروسافت کمک کرده و این شرکت را همچون گذشته پر آوازه نگه دارد . در زمینه فن آوری در راس قرار گرفتن و یا حتی دوام آوردن کار دشواری است . شرکتهای قدیمی چون IBM با وجود تمام تجارب و قدمتشان از این نظر در چند سال اخیر با مشکل روبرو بوده اند .
افرادی چون راکفلر ، ادیسون ، بل و پیشگامان صنعت که گیتس با آنها مقایسه می شود صنایعی را ایجاد کردند که رونق و تکامل آنها در قرن های بعد صورت گرفت . کار آنها بستری برای رشد اقتصادی شرکتهای دیگر شد . اما از آنجایی که گیتس کارش را زود شروع کرد زمان کافی برای دیدن پیشرفت مایکروسافت را در اختیار داشت .

آنچه که تا کنون گفتیم مقدمه ای بود برای آنچه که از این پس خواهیم گفت . در سری مقالات «بیل گیتس سخن می گوید» که در چهار بخش ارائه خواهد شد ، سعی داریم شما را با بیل گیتس ؛ یکی از شخصیتهای شناخته شده در دنیای فن آوری آشنا سازیم . این مقالات در مورد فن آوری نیستند ، اما سعی دارند تأثیر گیتس بر جهان فن آوری و اقتصاد را مورد برسی قرار دهند . (در بخش آزاد سایت میکرو رایانه مقالاتی نیز در این زمینه وجود دارد) در این مقالات نگاهی به روند ایجاد و رشد مایکروسافت خواهیم داشت و سعی داریم نشان دهیم که این شرکت چگونه پس از 20 سال به یک غول نرم افزاری تبدیل شده است . امیدواریم نکات مثبت زندگی این شخصیت و تلاشهای او برای رسیدن به جایگاهی که امروز دارد بتواند در طرح ریزی و تحقق اهداف بزرگ یاری گر شما باشد .

گیتس ، کودکی پر تحرک
یک پسر بچه شاداب ، چشم آبی ، با سری پر مو و دوفرقه که بسیار شبیه به مادرش به نظر می رسد چیزهایی هستند که در عکسهای کودکی بیل گیتس دیده می شوند . البته عکس ها این حقیقت را که گیتس یک کودک بسیار پر انرژی و فعال بود به طوری که همواره بر بالای چیزی در حال پریدن بود را پنهان می کنند .او در سن نوجوانی وحتی بعد از آن ناگهان به بالا می پرید تا شاخه درختان ، لبه بالایی در و هر چیزی که چشمانش در بالای سرش متوجه آن می شدند را با دستش لمس کند .

این فوران انرژی خودجوش در گیتس باعث شد که یک کارتون ساز ژاپنی از او الهام گرفته و شخصیت کارتونی YoungJump را بر اساس شخصیت گیتس به وجود آورد .این شخصیت کارتونی مانند بیل گیتس دایماٌ در حال جستجوی مخاطرات مربوط به فن آوری پیشرفته است .

گیتس فرزند میانی و تنها پسر خانواده است . او یک خواهر بزرگتر و یک خواهر کوچکتر از خود دارد . وی از نسل اولین افراد مهاجری است که در ایالت واشنگتن مقیم شده اند . او از خانواده ای یکپارچه و از نظر مالی تقریباً مرفه بود . پدر او Sr Bill و مادرش ماری مکسول گیتس وقتی در کالج بودند با هم ازدواج کردند . پدر گیتس عضوی برجسته از یک شرکت حقوقی در سیاتل بود و مادرش که در ابتدا شغل معلمی داشت و از اقوام سرشناسی برخوردار بود یکی از اعضای فعال در امور شهری و اجتماعی سیاتل محسوب می شد .

گیتس در کودکی هر گاه بر روی اسب چوبیش سوار می شد از هر وقت دیگری خوشحال تر بود . اکنون هم گیتس هرگاه می خواهد حواسش را جمع کند و یا از فشار عصبی رها شود به جنبیدن و حرکت کردن می پردازد . او بسیار زود خسته می شود .

وقتی گیتس در کلاس ششم بود هم در مدرسه خرابکاری می کرد و هم با مادرش در جنگ بود . در اصل او با زندگی مبارزه می کرد . والدینش تصمیم گرفتند او را برای مشاوره به نزد یک روانپزشک بفرستند .

آن روانپزشک بعد از یک سال کار کردن با گیتس نهایتاً روزی به مادر او خبر نگران کننده ای داد . دکتر به مادر گیتس گفت که تلاش برای مجبور کردن گیتس به پیروی از رفتارهای قدیمی و شناخته شده و تبدیل گیتس به یک فرد مطیع و فرمانبردار کار بی فایده ای است . او به والدین گیتس چنین گفت : «اگر شما به مبارزه با او ادامه دهید شکست خواهید خورد . بهتر است به رفتار گیتس عادت کنید چون جنگیدن با او هیچ فایده ای ندارد .»

گیتس مدتی مشغول به آموزش ترومبون (نوعی ساز بادی برنجی) شد . سپس با ولع و اشتیاق به خواندن داستانهای تارزان و مارتین پرداخت . همچنین او تصمیم گرفت که تمام دایرةالمعارف را بخواند و قبل از اینکه این سرگرمی را رها کند توانست تا حرف P دایرةالمعارف را حفظ کند . سپس مدتی به مطالعه زندگی نامه ی مردان سرشناس مانند فرانکلین دی روزولت و ناپلئون مشغول شد . گیتس می گوید :
«وقتی بچه بودم علوم را جالب تر از سایر موضوعات می دیدم ، چون دیگر فرستادن سفینه فضایی به ماه تازگی خود را از دست داده بود . در عوض من سعی داشتم به یادگیری موضوعاتی چون اکسیژن مایع و یا سرعت گریز بپردازم . در آن زمان برنامه های فضایی دیگر امری عادی شده بودند و نمی توانستند عطش دانش آموزی که به دنبال موضوعات جدید بود را فرو نشانند .»

خانواده گیتس او را به یک مدرسه مذهبی وابسته به کلیسا بردند . در آن زمان کشیش آن مدرسه آقای دیل ترنر بود . هر سال آقای ترنر به دانش آموزانی که در مراسم پذیرش مدرسه شرکت می کردند قول می داد در صورتی که کتاب موعظه بر روی کوه را حفظ کنند در رستوران Space Needle به آنها شام دهد . این رستوران در سیاتل و در ارتفاع 184 متری قرار داشت . اگرچه 31 دانش آموز توانستند چند فصل از این کتاب را با سختی و لکنت فرا بگیرند ، اما وقتی بیل گیتس بخش های مربوط به «مسافرت خانواده به ساحل » را یاد گرفت و بدون هیچ عیب و نقصی آنها را ارائه کرد باعث تعجب ترنر شد . ترنر درباره گیتس چنین می گوید :
«لازم بود که حتماً به خانه آنها بروم چون به نظر من او یک کودک اسنثنایی بود . من نمی توانستم باور کن که چگونه یک پسربچه 11 ساله می تواند چنین ذهنی داشته باشد .»

البته گیتس دروس دینی را خوب یاد نمی گرفت و ترنر علت آن را علاقه گیتس به علومی می دانست که با چالش و تقلا همراه بودند .

گیتس می گوید : « والدینم مرا به گونه ای بار آوردند که زیاد بخوانم و درباره چیزهایی که میخوانم فکر کنم . والدینم ما را در بحثهای خود شرکت می دادند . این بحث ها موضوعات مختلفی را دربر می گرفت . هر سال تابستان ما به Hood Canal می رفتیم . در آنجا خانواده من و خانواده های دیگری جمع می شدند و تفریحات و مسابقات بسیاری را انجام می دادند . از جمله این مسابقات می توان به دو ، گرفتن پرچم ، پرتاب تخم مرغ و غیره اشاره کرد . در آن مسابقات به ما خیلی خوش می گذشت ، چون احساس می کردیم که می توانیم رقابت کنیم و پیروز شویم .»
گیتس نمی تواند خاطرات دوران کودکی و نوجوانی خود را دقیقاً مو به مو شرح دهد اما همه آنها را خاطرات خوب و نشاط بخشی می داند خصوصاً موضوعاتی که او را به خود جلب کرده و ذهن گیتس را مشغول می نمودند .
« من هنوز تمام متن نمایشنامه ای که در دبیرستان اجرا کردیم به خاطر می آورم . البته پس از آن نمایش که یک کمدی تلخ بود به خاطر فراموش کردن چند خط از متنی که باید می گفتم بسیار متأسف شدم ، اما اکنون آن خطوط برای همیشه در ذهنم حک شده اند »

شاید اولین قراردادی که گیتس امضا کرد قردادی باشد که بین او و خواهر بزرگترش منعقد شد . در این قرارداد گیتس با پرداخت 5 دلار می توانست هر وقت که می خواهد ( آن هم به طور غیر انحصاری ) از دستکش های بیسبال خواهرش استفاده کند .

گیتس بزرگ شد و به مرحله پیشاهنگی رسید . در آن زمان او یکی از اعضای دایمی گروه پیشاهنگی Troop 184 محسوب می شد . در یک کوهنوردی ، پوتین های جدید گیتس پای او را به طرز ناجوری زد و موجب شد که پاهایش تاول بزند . به همین دلیل مادرش او را از کمپ به خانه برد . با این وجود گیتس مجدداً به حساب آن گروه پیشاهنگ پول واریز کرد و به عضویت در آنجا ادامه داد ؛ چون معتقد بود پیشاهنگی ، محیط لازم برای فراگیری و ارضاء کنجکاوی او را در اختیارش قرار می دهد .

وقتی او در مدرسه دولتی بود برای آنکه بتواند بر مشکلاتش غلبه کند و خود را با مدرسه سازگار سازد سعی می کرد دایماً در کلاس لودگی و دلقک بازی درآورد . به همین دلیل والدینش تصمیم گرفتند مسیر آموزش او را به گونه ای که بتواند نیازهای آتی او را برآورده سازد تغییر دهند . آنها گیتس را در مدرسه خصوصی LakeSide که یکی از مدارس سخت گیر سیاتل بود ثبت نام کردند .
« وقتی من به آن مدرسه خصوصی رفتم ، به هیچ وجه دیگر نمی توانستم نقش یک لوده را بازی کنم . البته سعی کردم این کار را انجام دهم ولی آنها شوخ طبعی مرا دوست نداشتند و محیط به گونه ای بود که اجازه این کار را به من نمی داد . در آن مدرسه من به مدت 2 سال از نظر خودم هیچ موقعیت مشخصی نداشتم و همچون یک بچه ی عادی و سربه زیر رفتار می کردم . وقتی چنین رفتاری را در پیش گرفتم دیگران می گفتند که ما او را احمق می پنداشتیم اما گویا باید در ارزیابی هایمان تجدید نظر کنیم .»

گیتس در تابستان 1972 در یک ستاد تبلیغاتی حزبی مشغول فعالیت شد . در آن تابستان او یکی از کارهای مخاطره آمیز خود را انجام داد . داستان از این قرار بود که پس از شکست جورج اس مک گاورن توماس ایگلتن در مبارزات تبلیغاتی ، گیتس و دوستش 5000 از دکمه ها و آرم های تبلیغاتی او را به قیمت هر یک 5 سنت خریداری کردند ، اما پس از گذشت مدت کوتاهی دکمه ها و آرم های مذکور به اشیاء کلکسیونی و کم نظیر تبدیل شدند . گیتس و دوستش توانستند با فروش هر آرم به قیمت 25 دلار ، پول بسیاری به جیب بزنند .

اِد رابرتز ، مؤسس MITS ( شرکتی که گیتس برای اولین بار کارش را آنجا شروع کرد ) می گوید : « گیتس آنقدر زود به به موفقیت های تجاری رسید که جوان بودنش را فراموش کرد . گویا هیچگاه نمی خواست بزرگ شود .»

با گذشت زمان و بالاتر رفتن سن ، گیتس نیز کمی رفتارش متعادل تر گشت . او درباره رفتار خود چنین می گوید : « اکنون پریدن ناگهانی که قبلاً به آن عادت داشتم کمتر شده است . من حتی وقتی که در شرکت بودم خصوصاً آن سال های اول و یا وقتی جلسه ی مهمی برگزار می شد اگر هوس پریدن به سرم می زد این کار را می کردم . اما اکنون دفعات این عمل کمتر شده است .»

بیل گیتس درست می گوید . او حتی وقتی برای اولین بار با همسرش روبرو شد سعی کرد با پریدن عرض اندام کند . داستان از این قرار بود : در یک مهمانی که از طرف شرکت مایکروسافت برگزار شده بود گیتس هوس کرد که بر روی میز رفته و از یک طرف به طرف دیگر بپرد . این عمل گیتس برای همه عادی بود . جالب آن که گیتس لباس رسمی به تن داشت و کفش هایش از جنس ورنی و بسیار لغزنده بودند . لغزنده بودن کفش ها کار پریدن را دشوار می کرد . او توانست به خوبی بی آنکه بلغزد بپرد . ملیندا فرنچ همسر گیتس نیز در آنجا حضور داشت . او پس از مشاهده این پرش ؛ یک شمع روشن را بر روی میز گذاشت و از گیتس خواست از روی شمع بپرد . وقتی گیتس از روی شمع پرید ، فرنچ شمع دیگری روی میز گذاشت و به همین ترتیب تعداد شمع ها را افزایش داد ، آنقدر که پریدن گیتس بیشتر شبیه به دویدن شده بود . حضار از این کار گیتس خندیدند و در عین حال به خاطر جسارت و مهارتی که گیتس در پریدن از خود نشان داده بود او را تشویق کردند .

بسیاری بیل گیتس را دچار اوتیسم می دانند . اوتیسم نوعی رفتار مرموز است که تاکنون بسیار مورد مطالعه قرار گرفته اما شرایطی که آن را به وجود می آورد هنوز به طور کامل شناخته نشده است . البته گفته می شود که کودکان مبتلا به اوتیسم معمولاً دارای پدر و مادر بسیار با هوشی هستند .

باشگاه مادران Lakeside
والدینی که حس می کردند فرزندان مستعدی دارند و در ضمن دوست داشتند فرزندشان از تحصیلات بهتری برخوردار شود ، او را به این مرکز می فرستادند . در سال 1967 مادران عضو این مرکز درآمد عاید از فروش اجناس دست دوم را صرف نصب یک سایت کامپیوتری ساده نمودند . این سایت شامل یک دستگاه تایپ از راه دور ASR-33 بود و به یک کامپیوتر General Electric Mark II که در مکان دیگری قرار داشت وصل می شد . به این ترتیب دانش آموزان می توانستند با این وسیله نوظهور آشنا شوند .

پدر بیل گیتس درباره او گفته است « فرزند هفت ساله اش خیلی زود شیفته این وسیله جدید شد به طوری که تمام فکر و ذکرش را کامپیوتر پر کرد .» چندی بعد گیتس و دوستش آلن آن مرکز را ترک کرده و وارد یک مرکز کامپیوتری پیشرفته شدند . در سن 8 سالگی گیتس توانست پولی که صرف ورود به آن مرکز می کرد را از طریق برنامه نویسی به دست آورد .
تقریباً اکثر دانش آموزان مرکز آموزشی Lakeside بعدها به افراد برجسته ای در زمینه نرافزارهای کامپیوتری تبدیل شدند . بیل گیتس و پوول آلن ( مؤسسان مایکروسافت ) شناخته شده ترین آنها هستند .

گیتس معمولاً در دروسی که به آنها علاقه نداشت نمرات بدی می گرفت ، اما با این وجود بعضی از درسها را خودش به تنهایی می آموخت . برای مثال او در سن 13 سالگی بدون معلم سعی کرد برنامه نویسی کامپیوتر را به طور کامل فرابگیرد . گیتس در این مورد می گوید : « در آن زمان تصور بر این بود که فقط معلمان می توانند کامپیوتر را آموزش دهند و خود آنها نیز ابتدا باید کامپیوتر را فرا می گرفتند تا می توانستند به دانش آموزان آموزش دهند . اما همیشه واقعیت این طور نبود چون گروهی از دانش آموزان بودند که بیشتر از معلمان می دانستند .»

گیتس درباره امکانات اندکی که در آن زمان در اختیار داشتند چنین می گوید : « وقتی اکنون به آن روزها فکر می کنم تازه می فهمم که آن زمان چقدر شیفته و مشتاق بودم که سختی ها را حس نمی کردم . ما در آن زمان حتی یک خط تلفن مخصوص به خود نداشتیم و ناچار بودیم از تلفن یک شرکت دیگر به طور مشترک استفاده کنیم . برای آنکه به اهدافمان برسیم و کارهایمان را پیش ببریم ناچار بودیم شب ها تا دیر وقت بیدار بمانیم . همواره سرایدار ساختمان به درِ ما می زد و می گفت که می خواهد درب ساختمان را ببندد . در آن زمان کامپیوتر آنقدر گران بود که ما نمی توانستیم به تنهایی یک کامپیوتر داشته باشیم بلکه مجبور بودیم با پولی که می پرداختیم چند ساعت از کامپیوتر یک شرکت استفاده کنیم . در آن زمان کامپیوتر GE که ما به آن وصل می شدیم 4 میلیون دلار قیمت داشت .»

جی لئو پس از دیداری که با گیتس در سیاتل داشت درباره او چنین می گوید : « گیتس استاد فن آوری است، اما اگر خوب وارد زندگیش شوید مشاهده می کنید که با مابقی مردم تفاوت چندانی ندارد. چون همان موقع که در سیاتل بود من برای دیدن او به استراحتگاهش رفتم و مشاهده کردم که نشسته و با خیال راحت فیلم ویدئویی تماشا می کند.»
لامونت بنسون همسایه پوول آلن درباره سخت کارکردن آلن و گیتس می گوید : « من همیشه می دیدم که چراغ اتاق آلن تا ساعت 3 بامداد روشن است . من می دانستم که گیتس و آلن تا پایان نیمه شب در آن اتاق مشغول به کار هستند و کار کردن بر روی کامپیوتر نمی گذارد آنها گذشت زمان را متوجه شوند.»

اگرچه گیتس در نگهداری از وسایل شخصی و اتاق خود فرد منظمی نیست ، اما همیشه در برنامه نویسی سعی کرده است برنامه هایش را بسیار مرتب و تمیز بنویسد . او معتقد است : « وقتی برنامه نویسی می خواهد برای اولین بار برنامه اش را اجرا کند بسیار دلهره دارد . او نگران است چون می ترسد برنامه اش اجرا نشود و تمام زحماتش از دست برود.»

وقتی گیتس از مرکز باشگاه مادران Lakeside به مرکز برنامه نویسان Lakeside رفت از آنجا او را به دلیل کم بودن سنش بیرون کردند . چون او از آلن و مابقی بچه ها دست کم دو سال کوچکتر بود . پس از اخراج گیتس، مسئولین آن مرکز جای خالی او را به خوبی حس نمودند . به همین دلیل مجدداً از او دعوت کردند تا به آنجا آمده و در جمع برنامه نویسان قرار گیرد . اما این بار گیتس برای آمدنش شرایط جدیدی را وضع کرد، از جمله این که مسئولیت پروژه هایی که در آن مرکز انجام می شد به او سپرده شود .

معلم ریاضی مرکز Lakeside درباره ی گیتس چنین می گوید : « گیتس هوش وافری در زمینه ی ریاضی داشت و بسیار خوب برنامه می نوشت . گویا بیل همیشه در برنامه نویسی فقط مسیرهای میانبر را می دید.»

گیتس در مورد زمانی که در مرکز باشگاه مادران Lakeside بود می گوید : « در آن مرکز یک کامپیوتر وجود داشت که بسیار قدیمی و تقریباً از دور خارج شده بود . ما زمان زیادی را صرف سروکله زدن با آن کامپیوتر می کردیم تا این که یکی از مادران با یک پیشنهاد عالی از راه رسید . او امکان فعالیت ما را در یک مرکز کامپیوتری پیشرفته فراهم کرده بود . این مرکز Computer Center Corporation نام داشت . ما اوقات فراغت خود را که غالباً از بعدازظهر شروع می شد به آن مرکز می رفتیم . ما سه نفر بودیم یک نفرمان با دوچرخه ، یک نفر با اتوبوس و نفر سوم هم پیاده می آمد . در آن مرکز یک کامپیوتر جدید از نوع Digital Equipment Corporation وجود داشت و ما خطاهای موجود در آن کامپیوتر را جستجو می کردیم .
هر روز رأس ساعت 6 بعدازظهر کارکنان مرکز ، محل کار خود را ترک کرده و زمان ورود ما سه نفر فرا می رسید .
آلن درباره فعالیتشان در آن مرکز کامپیوتری چنین می گوید : « ما تا پاسی از شب را در آن مرکز می گذراندیم . چون بسیار به کارکردن با نرم افزار علاقه مند بودیم و گذشت زمان را حس نمی کردیم . نتیجه کار ما سه نفر تهیه یک جزوه 300 صفحه ای در مورد مشکلات کامپیوتر بود که توسط برنامه نویسان حرفه ای Computer Center Corporation) C-Cubed) مورد استفاده قرار گرفت.»
گیتس می گوید در آن زمان چون کامپیوترها با هم شبکه نبودند لذا ویروس کامپیوتری نیز معنا و مفهومی نداشت . اما پس از ظاهر شدن شبکه های کامپیوتری او و دوستانش هرگز سعی نکردند ویروس بنویسند و نمی تواند بفهمد ویروس نویسان از خراب کردن زحمات و کارهای دیگران چه لذتی می برند . او چنین می گوید : « من می دانم که چالش با کامپیوتر و این که آدم خود را زرنگ تر از کامپیوتر نشان دهد لذت بخش است اما این لذت به هیچ وجه نمی تواند نوشتن ویروس را توجیه کند . در گذشته ما نیز سعی می کردیم به خراب کردن سیستم بپردازیم . اما در آن زمان این کار روشی برای یادگیری بهتر کامپیوتر محسوب می شد و دانش آموز می توانست خود را بیشتر محک بزند . از این نظر ما بسیار خوش شانس بودیم چون به ما اجازه داده می شد سیستم را هک کنیم . البته ناگفته نماند که در آن زمان حتی هک کردن های بدون اجازه نیز مشکلات چندانی را برای سیستم به وجود نمی آورد.»

آلن و گیتس به طور مخفیانه فراگیری زبان ماشین را آغاز کردند . گیتس در این مورد می گوید : « پوول و من یادداشت های دورریخته ی برنامه نویسان را از سطل زباله جمع می کردیم و به این ترتیب توانستیم آموختن زبان ماشین را آغاز کنیم . زبان ماشین ، زمینه را برای مطالعه درباره سیستم عامل فراهم کرد.»

گیتس در ابتدا علاقه و عطش بسیاری برای از پیش پا برداشتن محدودیت ها داشت . همین علاقه و عطش فراوانش وقتی که می خواست به طور غیر مجاز وارد یک برنامه محافظت شده شود او را دچار مشکل کرد . داستان از این قرار بود که گیتس در حین وررفتن با کامپیوتر به منطقه حفاظت شده ای که برای آن کلمه عبور در نظر گرفته شده بود رسید . کنجکاوی گیتس او را وا داشت که برای گذشتن از کلمه عبور تلاش کند و نتیجه ی این تلاش ها دسترسی او به اطلاعات مالی رییس شرکت و سایر اطلاعات محرمانه بود . در آن زمان این ماجراجویی کوچک موجب شد سیستمی که در حال هک کردن بود خراب شود . پس از برملا شدن کاری که گیتس کرده بود والدینش او را تنبیه کرده و مانع دسترسی او به کامپیوتر شدند . گیتس درباره این قضیه چنین می گوید : « من حدود یک سال و نیم از دست زدن به کامپیوتر محروم شدم . در آن مدت سعی کردم بسیار طبیعی و نرمال رفتار کنم . در آن مدت من یک گیتس مقبول و پسندیده شده بودم . هیچ گاه دیگر چنین اتفاقی برایم نیفتاد.»

مدتی طول نکشید که به گیتس اجازه ی دسترسی به کامپیوتر داده شد . مرکز کامپیوتری که گیتس اطلاعات محرمانه آن را هک کرده بود مجدداً او را پذیرفت اما به این شرط که او خسارت وارده به آن شرکت را جبران کند . مدتی بعد گیتس و دوستانش نوشتن برنامه و کسب درآمد از این راه را آغاز کردند . اولین برنامه ای که آنها نوشتند Traf-O-Data نام داشت . این برنامه به کامپیوتر اجازه می داد تعداد ماشین هایی که که در خیابان های مشخص شده ای در حال حرکت بودند را شمارش کند . گیتس و دوستانش توانستند در همان ابتدای عرضه ی این برنامه 20 هزار دلار به دست آورند . البته اکنون مدارک مربوط به این برنامه و حتی خود آن از بین رفته است . گیتس و آلن این تجربه را اولین تجربه ی خود در دنیای تجارت می دانند و معتقدند که از آن ، چیزهای بسیاری را آموختند . گیتس می گوید : « در آن زمان من یک تکنسین بسیار سرسخت و متعصب بودم.»

ادامه...


تاریخ ویرایش مقاله: 24/2/1386


Valid CSS2 Valid XHTML 1.0
طراحی سایت : میکرو رایانه